علامه بهابادی میآموزد مسئولیتپذیری در قبالِ سرنوشتِ جمعی و جاری ساختنِ روحِ دین در کالبدِ خدمت به انسان است.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، تاریخ تشیع، تاریخ پیوند ایمان، معرفت، عدالت و مسئولیت انسانی است. در این سنت ریشهدار، عالمان شیعه در دورههای مختلف کوشیدهاند متناسب با نیازهای زمانه، از ظرفیتهای فکری، اخلاقی و اجتماعی اسلام بهره بگیرند و دین را در متن زندگی انسان و جامعه معنا کنند. از این منظر، تشیع تنها یک هویت مذهبی یا مجموعهای از آموزههای اعتقادی نیست، بلکه سنتی پویا و تمدنساز است که با عقلانیت، اجتهاد، اخلاق، عدالتخواهی و خدمت به مردم پیوندی عمیق دارد.
در میان عالمان اثرگذار این سنت، علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی جایگاهی برجسته دارد. او در روزگاری میزیست که جامعه ایران در حال تجربه تحولات مهم مذهبی، فرهنگی و سیاسی بود و تشیع به تدریج در ساختار اجتماعی و فکری ایران جایگاه تازهای مییافت.
در چنین فضایی، ملاعبدالله یزدی با تکیه بر منطق، حکمت، معرفت و مسئولیت اجتماعی، کوشید به تعمیق فهم دینی و تقویت بنیانهای عقلانی جامعه شیعی یاری رساند. او را نمیتوان تنها در قالب یک عالم حوزوی یا چهرهای مقدس و تاریخی محدود کرد. اهمیت او در این است که علم را با مسئولیت، و معرفت را با نیازهای جامعه پیوند زد.
در نگاه او، دین زمانی در زندگی انسان اثرگذار میشود که از سطح عادتها و ظواهر عبور کند و به ساحت آگاهی، تعقل، اخلاق و عمل اجتماعی برسد. از همین رو، مسیر علمی و عملی او را میتوان تلاشی برای نشان دادن ظرفیتهای عمیق اسلام شیعی در پرورش انسان آگاه، مسئول، عدالتخواه و خدمتگزار دانست.
او در روزگاری میزیست که دولت صفوی در حال تثبیت تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران بود. این رخداد، از یک سو فرصت بزرگی برای هویتیابی و گسترش فرهنگ شیعی ایجاد کرد، اما از سوی دیگر، این خطر را نیز به همراه داشت که تشیع به ابزاری حکومتی، رسمی و ظاهری تبدیل شود؛ تشیعی که با قدرت سیاسی، حرکتهای نظامی قزلباشان و سیاستهای آمرانه گسترش مییافت، اما لزوماً به عمق جان و عقل جامعه راه پیدا نمیکرد.
در چنین شرایطی، علامه بهابادی یزدی راه دیگری را انتخاب کرد. او به جای تکیه بر خشونت، اجبار و شیعهسازی ظاهری، به ظرفیتهای درونی اسلام شیعی توجه کرد. او باور داشت که تشیع، اگر درست تبیین شود، خود دارای چنان عمق معرفتی، اخلاقی، عقلانی و تمدنی است که میتواند دلها را جذب کند، عقلها را قانع سازد و جامعه را متحول نماید.
از این جهت، رویکرد او را میتوان رویکردی فرهنگی و تمدنی دانست. او در پی آن نبود که تشیع صرفاً به یک عنوان رسمی یا وابستگی سیاسی تبدیل شود، بلکه میخواست نشان دهد اسلام شیعی دارای نگاهی عمیق به انسان، عدالت، جامعه، حکمرانی، عقل، اخلاق و آینده تاریخ است.
رهایی از جبر اجتماعی و باور به مسئولیت انسان
یکی از مهمترین ویژگیهای فکری و عملی علامه بهابادی یزدی، رهایی از چهارچوب جبر اجتماعی بود. او خود را در فضای بستهای که اراده و مسئولیت انسان را سلب میکرد، محصور نکرد. در بسیاری از جوامع، انسانها به گونهای تربیت میشوند که خود را اسیر تقدیرهای اجتماعی، سنتهای نادرست، قدرتهای مسلط یا برداشتهای سطحی از دین بدانند. در چنین فضایی، انسان به جای آنکه خود را مسئول بداند، به موجودی منفعل تبدیل میشود،اما ملاعبدالله یزدی چنین نگاهی نداشت.
او به نقش انسان در تعیین سرنوشت خویش باور داشت. این باور، با روح تشیع علوی هماهنگ است؛ زیرا در تشیع، انسان موجودی مسئول، مختار، صاحب عقل و مکلف به انتخاب آگاهانه است. انسان نمیتواند همه چیز را به جبر زمانه، ساختار جامعه یا قدرتهای بیرونی نسبت دهد و از مسئولیت اخلاقی و اجتماعی خود شانه خالی کند.
از همین رو، علامه بهابادی یزدی نمیخواست تنها یک چهره مقدس و دور از جامعه باشد. تقدس اگر از مسئولیت، عقلانیت و خدمت جدا شود، ممکن است به انزوا، بیاثری و حتی سوءبرداشت اجتماعی منجر شود. او به جای آنکه در حاشیه جامعه بماند و فقط به عنوان شخصیتی محترم و مقدس شناخته شود، به متن جامعه رفت، با مردم همراه شد و کوشید در حل مسائل آنان نقشآفرین باشد. این نکته بسیار مهم است: در نگاه او، عالم دینی نباید فقط حافظ متون و مناسک باشد، بلکه باید در کنار مردم قرار گیرد، درد آنان را بفهمد، نیازهای زمانه را بشناسد و علم خود را در خدمت زندگی واقعی انسانها قرار دهد.
منطق و حکمت؛ ابزار خدمت به جامعه
ملاعبدالله بهابادی یزدی به توسعه منطق و حکمت روی آورد، اما این انتخاب صرفاً یک علاقه علمی فردی نبود. او منطق و حکمت را راهی برای خدمت به جامعه میدانست. جامعهای که از عقلانیت، استدلال و تفکر دور شود، به آسانی گرفتار خرافه، تعصب، احساسات زودگذر، تقلید کور و برداشتهای سطحی از دین میشود.
از این منظر، منطق فقط یک دانش مدرسهای نیست؛ بلکه تمرین درست اندیشیدن است. حکمت نیز تنها مجموعهای از مباحث نظری نیست؛ بلکه راهی برای فهم عمیقتر انسان، جهان، خدا، عدالت و زندگی است. ملاعبدالله یزدی با ترویج منطق و حکمت، در حقیقت میخواست جامعه دینی را از سطحینگری نجات دهد و توان تشخیص، تحلیل و انتخاب درست را در آن تقویت کند.
این همان جایی است که معرفت و تعمیق باور اهمیت پیدا میکند. باور دینی اگر عمیق نباشد، به آسانی با خرافه، تعصب، تحجر یا احساسات بیپایه آمیخته میشود. اما هنگامی که باور دینی با معرفت، عقلانیت و حکمت همراه شود، انسان را از نگاههای سطحی دور میکند و به او قدرت تشخیص میدهد. معرفت، دین را از خرافات پاک میکند. عقلانیت، ایمان را از تعصب کور جدا میسازد. حکمت، شریعت را از ظاهرگرایی نجات میدهد. و فقه زمانشناس، دین را با زندگی واقعی مردم پیوند میزند.
از همین روست که میتوان گفت ملاعبدالله یزدی به ابنسینا همانقدر بها میداد که به ابنبابویه. ابنبابویه نماد حدیث، روایت و میراث نقلی شیعه است؛ ابنسینا نماد عقل، فلسفه و حکمت. جمع میان این دو، نشاندهنده روح متعادل و عمیق تشیع است؛ تشیعی که نه عقل را قربانی نقل میکند و نه نقل را کنار میگذارد؛ نه گرفتار ظاهرگرایی خشک میشود و نه در عقلگرایی بیریشه فرو میرود.
معرفتگرایی و پیوند عقل و ایمان در سیره علامه بهابادی
یکی از آموزههای بنیادین در سیره علمی و عملی علامه بهابادی یزدی، جایگاه رفیع «معرفت» در صیانت از حریم دین و جامعه است. در نگاه ایشان، دینداری بیش از آنکه در پوسته ظواهر و عادتهای جمعی محصور بماند، حقیقتی معرفتبنیان است که روح آن در عمق آگاهی انسان ریشه دارد.
معرفت دینی در این ساحت، همچون چراغی است که مسیر حرکت جامعه را روشن کرده و مانع از غلبه نگاههای سطحی و آمیخته شدن باورها با پیرایههای ناصواب میشود. از منظر این حکیم فرزانه، غنای فرهنگی یک جامعه در گرو تقویت بنیانهای عقلانی آن است. هرگاه عقلانیت و تفکر در متن دینداری جاری باشد، باورهای دینی از گزند خرافه و قشریگری در امان میمانند. در واقع، تعصبات ناپخته و نگاههای تکبعدی زمانی رنگ میبازند که ایمان با اخلاق، حکمت و عدالت گره بخورد. در چنین منظومهای، دین نه یک امر ایستا، بلکه نیرویی پویا و خردگراست که به انسان قدرت تشخیص و تحلیل میبخشد.
میراث فکری اهلبیت (علیهمالسلام) همواره بر پیوند ناگسستنی میان عقل و وحی تأکید داشته است؛ مکتبی که در آن عقل، «حجت درونی» شمرده میشود و عدالت، ترازِ دینداری است. در این سنت، امامت تنها یک جایگاه ریاستی نیست، بلکه چشمهای از هدایت معرفتی، اخلاقی و انسانی است که جامعه را به سوی تعالی سوق میدهد. تشیع به واسطه همین بنمایههای عقلانی و روح اعتدالگرا، توانسته است در طول تاریخ به عنوان جریانی تمدنساز تجلی یابد.
علامه بهابادی یزدی با تکیه بر منطق، حکمت و فقه زمانشناس، در مسیر احیای همین عقلانیت گام برداشت. او با آثار و سیره خود نشان داد که دینداری اصیل، ثمره شیرین آموزش، تربیت و تعقل است.
در اندیشه او، ایمانی که با اندیشه و برهان همراه باشد، ابزار رهایی و کرامت انسان است. چنین باوری، انسانی میسازد که در عین پایبندی به اصول، فردی آزاد، مسئول، متعادل و عدالتخواه است؛ انسانی که نه در گذشته محصور میماند و نه در برابر تلاطمهای زمانه هویت خود را از دست میدهد، بلکه با سلاح معرفت، به سوی ساختن آیندهای روشن و تمدنی گام برمیدارد.
تشیع و عبور از بحرانهای تاریخی
یکی از رازهای ماندگاری تشیع در طول تاریخ، همین عقلانیت و اعتدال درونی آن بوده است. تشیع در مقاطع مختلف تاریخی با بحرانهای بزرگ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و فکری روبهرو شده است؛ از دوران فشارهای اموی ، عباسی تا دولت عثمانی گرفته تا دورههای سرکوب، مهاجرت، انزوا، درگیریهای مذهبی، ظهور حکومتهای گوناگون و مواجهه با جهان جدید.
اما تشیع توانسته است در بسیاری از این مقاطع، با تکیه بر عقلانیت، اجتهاد، حکمت، عدالتخواهی و انعطاف فقهی، از بحرانها عبور کند. علت این توانایی آن است که تشیع در بنیاد خود، مکتبی بسته و منجمد نیست. اجتهاد در تشیع، امکان مواجهه با مسائل نو را فراهم میکند. عقل در کنار نقل، قدرت تحلیل و انتخاب میدهد. سیره اهلبیت علیهمالسلام، معیار اخلاقی و انسانی برای تصمیمگیری در شرایط دشوار فراهم میآورد.
به همین دلیل، تشیع در هر عصر توانسته است متناسب با نیازهای همان عصر، بهترین انتخابهای ممکن را انجام دهد؛ گاه با صبر و تقیه از اصل ایمان و جامعه شیعی حفاظت کرده است، گاه با قیام در برابر ظلم ایستاده است، گاه با علم و فرهنگ به گسترش تمدن اسلامی کمک کرده است، و گاه با فقه و اجتهاد، راهحلهای تازهای برای مسائل جامعه ارائه داده است.
این ویژگی، همان چیزی است که در سیره علامه بهابادی یزدی نیز دیده میشود. او میفهمید که جامعه عصر صفوی فقط به شور مذهبی و قدرت سیاسی نیاز ندارد، بلکه به عقلانیت، آموزش، حکمت و تربیت فکری نیازمند است.
او انتخاب زمانه خود را درست تشخیص داد: در دورهای که خطر سطحیشدن دین وجود داشت، به تعمیق معرفت پرداخت؛ در زمانهای که مذهب میتوانست ابزار قدرت شود، بر حکمت و مسئولیت انسانی تأکید کرد؛ و در فضایی که تقدسگرایی ممکن بود عالم را از مردم جدا کند، خود را در کنار مردم قرار داد.
سیره علوی؛ توازن میان عقلانیت، کرامت انسان و خدمت اجتماعی
در واکاوی سیره علمی و عملی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، میتوان دو رویکردِ متمایز را در تعامل با جامعه مشاهده کرد: یکی رویکردی که ترویج ارزشهای دینی را عمدتاً از مجرای ساختارهای رسمی و ابزارهای عمومی دنبال میکند، و دیگری رویکردی که علامه بهابادی بر آن پای میفشرد؛ یعنی «اسلام علوی».
در «اسلام علوی» که الگوی فکری ملاعبدالله بود، مؤلفههایی چون عدالت، عقلانیت، کرامتِ بیبدیلِ انسان، و خدمت بیمنت به محرومان، اصالتِ بنیادین دارند. در این منظومه، دین نه یک امرِ بیرونی یا دستوری، بلکه حقیقتی است که باید در آگاهی و وجدانِ انسانها جوانه بزند. بر این مبنا، دینداری حقیقی، محصولِ «بیداریِ اراده» و «رشد عقلانی» است؛ چرا که ایمانی که از سرِ آگاهی و اختیار برگزیده شود، پایدارتر و اثربخشتر از هرگونه همنواییِ ظاهری است.
در سوی مقابل، رویکردهایی که بر ابزارهای ساختاری یا تکیه بر جنبههای بیرونی دینداری تمرکز دارند، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت باعث ایجاد نظم یا همسوییهای اجتماعی شوند، اما لزوماً به عمقِ باورها و اخلاقِ فردی راه نمییابند.
علامه بهابادی با درکِ ظرافتهای جامعهشناختی، مسیرِ متفاوتی را برگزید. او به جای آنکه دین را از جایگاهِ بالادستی بر جامعه تحمیل کند، ترجیح داد از درونِ جامعه و از مسیرِ تعلیم، تربیت و تبیینِ عقلانی، به پیوند دین با زندگیِ مردم یاری رساند.
سیره ملاعبدالله یزدی گواهی است بر این حقیقت که گسترشِ تشیعِ علوی نه در گروِ اجبار، که در گروِ «اقناع» و «خدمت» است. او با ورود به عرصههای علمی و گرهگشایی از مسائلِ مردم، عملاً نشان داد که عالمِ دینی نه یک ناظرِ دور از جامعه، بلکه خادمی است که میکوشد با سلاحِ حکمت و منطق، روحِ عدالت و اخلاق را در کالبدِ اجتماع بدمد. بدین ترتیب، او الگویی از تشیع را ترسیم کرد که در آن، انسانِ آزاد و خردمند، در مرکزِ دایرهی هدایتِ دینی قرار دارد و ایمان، راهی است به سوی رهایی، مسئولیتپذیری و ساختنِ تمدنی که بر مدارِ انصاف و کرامت میچرخد.
عالم دینی و فقه زمانشناس
یکی دیگر از نکات مهم در تحلیل شخصیت علامه بهابادی یزدی، جایگاه عالم دینی در جامعه است. از نگاه او، فقیه و حکیم نباید از زمانه خود عقب بماند. عالم دینی اگر مسائل جامعه را نشناسد، نمیتواند دین را به زندگی مردم بیاورد.
فقه زمانشناس یعنی فهم دین با توجه به نیازهای واقعی جامعه، بدون فاصله گرفتن از اصول و مبانی. چنین فقهی نه گرفتار جمود است و نه تسلیم بیضابطه شرایط زمانه میشود. بلکه میکوشد میان اصول ثابت دین و نیازهای متغیر جامعه پیوند برقرار کند.
ملاعبدالله یزدی، با حضور علمی و اجتماعی خود، نمونهای از چنین عالمی بود. او میدانست که حکیم و فقیه باید به حل مسائل مردم کمک کند. اگر علم دینی نتواند فقر، ظلم، جهل، اختلاف، بیعدالتی و بحرانهای اخلاقی جامعه را ببیند، از رسالت اصلی خود دور شده است.
رسالتِ عالم در تمدنسازی؛ پیوندِ قلم و اندیشه
در اینجا مضمون مشهور «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» معنای عمیقتری پیدا میکند. مرکب عالمان از آن جهت ارزشمند است که اندیشه را زنده نگه میدارد، حقیقت را توضیح میدهد، جامعه را تربیت میکند و از تحریف دین جلوگیری مینماید.
جامعه تنها با حماسه و شور باقی نمیماند. شور اگر با شعور همراه نباشد، ممکن است به افراط، خشونت یا بیثباتی منجر شود. اما علم، حکمت و معرفت، به جامعه قدرت تشخیص میدهد. شهید با جان خود از حقیقت دفاع میکند، و عالم با قلم خود حقیقت را روشن، تبیین و ماندگار میسازد.
ملاعبدالله یزدی از همین منظر، عالم تمدنساز بود. او با توسعه منطق و حکمت، به جامعه شیعی توان فکری بخشید. این توان فکری همان چیزی است که یک جامعه را از خرافه، سطحینگری و تقلید کور نجات میدهد و آن را برای انتخابهای بزرگ تاریخی آماده میسازد.
نقشهای مکمل در تمدنسازی؛ محقق کرکی و علامه بهابادی
در عصر صفوی که دورهی گذار جامعه ایران به سوی هویتیابیِ شیعی بود، عالمانی همچون «محقق کرکی» و «علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی» هر یک به فراخورِ ظرفیتها و نیازهای زمانه، نقشهای راهبردی و مکملی را ایفا کردند. تمدنسازی شیعی در این دوران، حاصلِ همافزاییِ ساختارهای حقوقی و عمقِ معرفتی بود.
«محقق کرکی» با درک ضرورتهای عصرِ تشکیل دولت، به سازماندهی فقه شیعه در ساختار سیاسی پرداخت. او با قدرتِ نهادی بخشیدن به فقهِ اجتماعی و سیاسی، بستری فراهم کرد تا آموزههای تشیع به صورتِ قاعدهمند در ارکانِ حکمرانی وارد شود. این اقدام، به مثابهی بنا نهادنِ «ساختار» برای یک تمدنِ نوپا بود که ثبات و مشروعیتِ حقوقی را به همراه داشت.
در کنار این مسیر، «علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی» با تمرکز بر عقلانیتِ آموزشی، منطق، حکمت و تعمیقِ معرفت دینی، بُعدِ «محتوایی و اخلاقی» این تمدن را غنا بخشید. اما نکتهی درخور توجه در سیره ایشان این است که این دانش، هرگز او را در حصارِ کتابها و مدارس محصور نکرد؛ بلکه با پذیرشِ مسئولیتِ تولیت و حکمرانیِ شهر نجف اشرف در دوره شاه طهماسب، نشان داد که یک عالمِ طرازِ تشیع علوی، در عمل نیز پیشگامِ خدمت به مردم است. مدیریتِ هوشمندانه و عدالتمحورِ او در نجف، نشانگر آن بود که حکمتِ نظری، در عرصه عمل به «تدبیرِ احسن» و «خدمتِ بیمنت» ترجمه میشود.
این دو رویکرد، در کنار یکدیگر، تصویری جامع از اسلامِ شیعی ارائه میدهند. تاریخ نشان داد که دولتسازی و تمدنسازیِ شیعی، تکبعدی نیست: به «فقه و ساختار» نیاز دارد (مانند نقش محقق کرکی)، و همزمان به «حکمت، معرفت و مدیریتِ خدمتگزار» نیازمند است (مانند سیره علامه بهابادی). هویتِ مذهبی اگر با ساختارِ حقوقی مستحکم نشود، پایدار نمیماند؛ و اگر با عقلانیت و اخلاقِ حکمرانیِ خادمِ مردم همراه نگردد، دچارِ سطحینگری میشود.
در واقع، همنشینیِ فقهِ ساختارگرا و حکمتِ تمدنساز، گواهی است بر پویایی و جامعیتِ سنتِ شیعی؛ سنتی که میتواند هم در ساحتِ تدبیرِ کلانِ سیاسی حضور داشته باشد و هم در ساحتِ تعلیم و خدمتِ مستقیم به مردم، با تکیه بر عقلانیت و عدالت، منشأ تحول و آبادانی باشد.
علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی؛ معمارِ پیوندِ عقلانیت و خدمت
علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی را باید نمادِ برجسته «تشیعِ تمدنساز» دانست که در بزنگاهی تاریخی، فهمی عمیق از دین را فراتر از پوسته قدرت و شعار ترسیم کرد. او با تکیه بر منطق و حکمت، راهی را گشود که در آن، ایمان نه یک امرِ ایستا، بلکه نیرویی پویا برای بیداریِ خرد و وجدانِ اجتماعی است.
تمایزِ بنیادینِ شخصیت او در باور به «اراده و مسئولیتِ انسانی» نهفته است. او با عبور از نگرشهای جبرگرایانه، نشان داد که انسان در تعیینِ سرنوشتِ خویش صاحبِ نقشی اصیل است؛ از همین رو، به جای انزوایِ عالمانه، حضور در متنِ جامعه و پذیرشِ مسئولیتِ حکمرانی در نجف اشرف را برگزید تا ثابت کند تدبیرِ امور و خدمت به محرومان، نه گسستی از مسیرِ علم، بلکه تجلیِ عینی و تکاملیِ آن است.
پیامِ ماندگارِ سیره او، اصالتِ «معرفت» در برابر هجمه خرافات و سطحینگری است. در منظومه فکری او، دینی که با حکمت و عقلانیت گره بخورد، جامعه را از انفعال رهانیده و به سویِ حریّت و عدالت سوق میدهد. این توازن میانِ «شریعت» و «حکمت»، همان بنمایه اصیلی است که به تشیع قدرتِ عبور از بحرانهای سختِ تاریخی را بخشیده و آن را قادر ساخته است تا در هر عصر، متناسب با نیازهای زمانه، پویاترین انتخابها را انجام دهد.
در یک کلام، ملاعبدالله بهابادی یزدی الگویی زنده برای امروز است؛ او به ما میآموزد که تعالیِ یک جامعه در گروِ پاسداشتِ عقلانیت، مسئولیتپذیری در قبالِ سرنوشتِ جمعی و جاری ساختنِ روحِ دین در کالبدِ خدمت به انسان است. این سیره، تبلورِ «تشیعِ علوی» است؛ مسیری که از دانش آغاز میشود، با عدالت قوام مییابد و با خدمت به خلق، به کمال میرسد.
یادداشت از: حسن عبدیپور، استاد تاریخ و تمدن
انتهای پیام/
هوای گرم همراه با وزش باد و احتمال گردوخاک در استان یزد ادامه دارد.
مها طالبی، قهرمان ووشوی ایران، وفاداری به یزد را مهمترین دلیل ادامه فعالیت ورزشی خود با نام این استان دانست.
نفوذ گرد و غبار و وزش باد نسبتاً شدید تا پنجشنبه در استان یزد ادامه دارد.
مدیرعامل آب منطقهای یزد از افت آبخوانها و تداوم فشار بر منابع آبی استان خبر داد.
Δ
آفرین بر شما ....