ظرفیتی کمتر دیدهشده در گردشگری ایران؛ جایی که قبرستانها فقط محل دفن مردگان نیستند.
خبرگزاری تسنیم ـ فریده ستایشگر| وقتی سخن از گردشگری به میان میآید، معمولاً تصویر مقصدهای زیبا، بناهای تاریخی، طبیعت بکر، بازارهای سنتی و جاذبههایی که زندگی و شور و نشاط را روایت میکنند، در ذهن شکل میگیرد؛ اما در گوشهای دیگر از جغرافیای فرهنگی ایران، مکانهایی وجود دارند که در نگاه نخست شاید چندان با مفهوم «مقصد گردشگری» همخوان نباشند؛ آرامستانها، مزارها و آرامگاههایی که در دل خود نه فقط نام و نشانی از یک فرد، بلکه بخشی از تاریخ اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و حتی سیاسی یک سرزمین را حفظ کردهاند و اینجاست که یک پرسش جدی مطرح میشود؛ آیا هر مکانی که با مرگ و دفن انسانها ارتباط دارد، الزاماً باید در چارچوب «گردشگری سیاه» تعریف شود؟
پژوهشگران حوزه میراثفرهنگی معتقدند پاسخ به این پرسش به نوع مکان و کارکرد آن بستگی دارد. از نگاه آنان، میان یک آرامستان عمومی و مزاری که قرنها حافظه تاریخی، باورهای دینی، روایتهای اجتماعی و هویت محلی را در خود جای داده، تفاوتی بنیادین وجود دارد؛ تفاوتی که میتواند نگاه به این حوزه را از «بازدید از محل مرگ» به «مطالعه بخشی از زندگی و تاریخ» تغییر دهد.
رضا سلیماننوری، فعال رسانهای و پژوهشگر حوزه گردشگری و میراثفرهنگی، با تأکید بر همین تمایز، معتقد است آرامستانگردی و گردشگری مزارات را نمیتوان صرفاً با یک برچسب عمومی تعریف کرد. از نگاه او، مخاطب در بسیاری از این بازدیدها نه برای مشاهده یک صحنه مرتبط با مرگ، بلکه برای شناخت انسانهایی به یک مکان مراجعه میکند که زندگی، اندیشه، آثار، مناسبات اجتماعی و نقش آنان در تحولات تاریخی، بخشی از هویت یک جامعه را شکل داده و به بیان دیگر، موضوع اصلی در این نوع گردشگری، «مرگ» نیست؛ بلکه «روایت زندگی» است.
وقتی مزار از یک محل دفن فراتر میرود
در نگاه نخست، آرامستان مکانی برای دفن مردگان است؛ فضایی که کارکرد اصلی آن با پایان زندگی انسانها گره خورده است. اما همه این مکانها از یک جنس نیستند.بخشی از آرامستانها، کارکردی عمومی دارند و محل دفن شهروندان یک منطقه در دورههای مختلف هستند. در مقابل، در برخی آرامستانها قطعات یا بخشهایی شکل گرفته که به واسطه هویت افراد دفنشده در آنها، ارزش تاریخی و فرهنگی مستقلی پیدا کردهاند.
قطعه هنرمندان، نویسندگان، اندیشمندان یا شهدا تنها نمونههایی از این فضاها هستند؛ مکانهایی که هر سنگ قبر در آنها میتواند نقطه شروع یک روایت تاریخی باشد. مخاطب تنها با یک نام و یک تاریخ مواجه نیست. پشت هر نام، یک دوره تاریخی، یک جریان فکری، یک سبک هنری، یک رخداد اجتماعی یا بخشی از تجربه جمعی جامعه قرار دارد.
اگر یک بازدیدکننده در قطعهای تاریخی با نام یک شاعر، نویسنده، هنرمند، عالم یا شخصیت اجتماعی روبهرو میشود، در واقع با بخشی از تاریخ آن جامعه مواجه شده است؛ تاریخی که به جای قرار گرفتن در صفحات کتاب، در یک فضای واقعی و ملموس پیش روی او قرار گرفته اما مفهوم «مزار» حتی از این نیز گستردهتر است.
مزار یا آرامگاه در فرهنگ ایرانی الزاماً به یک محل ساده برای دفن محدود نمیشود. در بسیاری از نقاط کشور، مزار یک شخصیت مذهبی یا تاریخی در طول زمان به یک مجموعه فرهنگی، اجتماعی و حتی آموزشی تبدیل شده است؛ مجموعهای که ممکن است مدرسه، حسینیه، محل تجمع مردم یا دیگر فضاهای وابسته به زندگی اجتماعی را در خود جای داده باشد و همین مسئله نشان میدهد که در تمدن ایرانی، رابطه انسان با مردگان همواره صرفاً رابطهای مربوط به مرگ نبوده است؛ بلکه یاد، هویت، باور، آموزش و حتی سامان اجتماعی نیز در این رابطه حضور داشتهاند.
«مزار» با «آرامستان» یکی نیست
شاید مهمترین نکته در فهم گردشگری مزارات، همین تفکیک باشد.آرامستان عمومی، در درجه نخست، یک فضای خدماتی و اجتماعی برای دفن مردگان است؛ اما مزار یک شخصیت شناختهشده میتواند به یک «نشانه فرهنگی» تبدیل شود.این تفاوت زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بخش قابل توجهی از مزارات ایران در طول چندین قرن، در حافظه جمعی مردم تثبیت شدهاند.
برخی از این مکانها هویت مشخص و مستند تاریخی دارند و درباره شخصیت مدفون در آنها اسناد و شواهد قابل اتکایی وجود دارد. برخی دیگر اما وضعیت متفاوتی دارند؛ مکانهایی که مردم یک منطقه طی نسلهای مختلف آنها را به یک شخصیت دینی یا معنوی نسبت دادهاند، اما اسناد تاریخی قطعی برای اثبات هویت فرد مدفون در دست نیست.این تفاوت، نهتنها ارزش پژوهشی مزارات را کاهش نمیدهد، بلکه میتواند خود به موضوعی برای مطالعه تاریخی و مردمشناختی تبدیل شود.
سه روایت از مزارات ایران
سلیماننوری برای شناخت بهتر این ظرفیت، مزارات را بر اساس میزان قطعیت هویت فرد مدفون، در گونههای مختلف دستهبندی میکند.در یک دسته، با مزاراتی مواجهیم که هویت شخصیت مدفون در آنها از نظر تاریخی روشنتر و مستندتر است. این مکانها معمولاً شناختهشدهتر هستند و جایگاه مشخصی در حافظه تاریخی و مذهبی جامعه دارند.در دسته دیگر، مزاراتی قرار میگیرند که هویت شخصیت مدفون در آنها قطعی نیست، اما مردم منطقه طی سالها و نسلها، آن مکان را به یک شخصیت دینی، معنوی یا اجتماعی نسبت دادهاند.
اینجا دیگر تنها با تاریخ رسمی و اسناد مکتوب مواجه نیستیم؛ بلکه پای «حافظه جمعی» به میان میآید.یک روستا یا شهر ممکن است قرنها درباره شخصیتی که در نقطهای خاص دفن شده، روایت داشته باشد؛ روایتی که نسل به نسل منتقل شده و در نهایت بخشی از هویت فرهنگی همان منطقه شده است.حتی اگر پژوهش تاریخی نتواند هویت دقیق آن فرد را اثبات کند، خودِ شکلگیری و استمرار این باور میتواند موضوعی مهم برای مطالعات فرهنگی باشد.این همان نقطهای است که گردشگری مزارات از یک بازدید ساده فاصله میگیرد و به یک تجربه دانشمحور تبدیل میشود.
خراسان؛ سرزمین روایتهای مزار
در میان پهنههای مختلف فرهنگی ایران، خراسان جایگاه ویژهای در جغرافیای مزارات دارد.گستره وسیع تاریخی و فرهنگی خراسان، حضور عالمان، عارفان، بزرگان دینی، شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و شکلگیری مراکز تمدنی متعدد در طول قرنها باعث شده است که مزارهای فراوانی در این منطقه شکل بگیرند.برخی از این مزارات شناختهشده و دارای اسناد تاریخیاند و برخی دیگر در سطح محلی اهمیت دارند.اما وجه مشترک بسیاری از آنها این است که نمیتوان ارزششان را تنها با معماری بنا یا قدمت سنگ قبر سنجید.
در واقع، هر مزار میتواند یک «پرونده تاریخی» باشد؛ پروندهای که برای خواندن آن باید همزمان سراغ تاریخ، مردمشناسی، ادبیات، معماری، دین، جغرافیا و حتی تحولات سیاسی رفت.به همین دلیل است که مزارات را میتوان بخشی از یک شبکه بزرگتر از میراث فرهنگی ایران دانست؛ شبکهای که هنوز بخشهایی از آن به شکل جدی معرفی و مستندسازی نشده است.
«شاهزاده»، «سلطان» و «خواجه»؛ کدهایی که روی تاریخ ماندهاند
یکی از جذابترین بخشهای این حوزه، حتی در نامگذاری مزارات دیده میشود.در جغرافیای فرهنگی ایران، با عنوانهایی مانند «شاهزاده»، «سلطان»، «خواجه» و عناوین مشابه مواجه میشویم؛ واژههایی که در نگاه نخست ممکن است صرفاً بخشی از نام یک مزار به نظر برسند، اما از نگاه پژوهشگران میتوانند سرنخهایی برای مطالعه تاریخ اجتماعی و سیاسی مناطق مختلف باشند.
سلیماننوری، بهویژه درباره عنوان «خواجه»، معتقد است این واژه در مواردی میتواند با جایگاه اجتماعی و سیاسی برخی شخصیتها در دورههای تاریخی گذشته ارتباط داشته باشد؛ از جمله افرادی که در ساختارهای حکومتی یا اجتماعی دورههای نخستین پس از ورود اسلام به ایران جایگاه ویژهای داشتهاند.البته هر عنوانی را نمیتوان بدون بررسی اسناد تاریخی به یک هویت مشخص نسبت داد؛ اما همین تنوع واژگانی میتواند مسیر پرسشهای تازهای را برای پژوهشگران باز کند.این نامها مانند نشانههایی هستند که بر روی نقشه فرهنگی ایران باقی ماندهاند و میتوانند پژوهشگر را به سوی دورهها، طبقات اجتماعی و تحولات تاریخی خاص هدایت کنند.
چرا گردشگری مزارات را باید «دانشمحور» دید؟
تفاوت اصلی گردشگری مزارات با گردشگری صرفاً تفریحی در همین نقطه آشکار میشود.بازدیدکنندهای که برای شناخت یک مزار تاریخی سفر میکند، اگر با روایت درست و اطلاعات معتبر همراه شود، در واقع در حال خواندن بخشی از تاریخ در محل وقوع آن است.او میتواند درباره شخصیتی که در آنجا دفن شده، دوره تاریخی زندگی او، مناسبات اجتماعی زمانه، معماری بنا، باورهای مردم منطقه و تحولاتی که در طول قرنها پیرامون آن مکان شکل گرفته، اطلاعات به دست آورد.
این تجربه حتی میتواند با فناوریهای جدید تکمیل شود؛ از راهنمایان تخصصی و تورهای پژوهشمحور گرفته تا آرشیوهای دیجیتال، روایتهای صوتی، نقشههای تاریخی، مستندهای کوتاه و پایگاههای داده مربوط به شخصیتهای مدفون.در چنین مدلی، گردشگر صرفاً «مکان» را نمیبیند؛ بلکه «داستان مکان» را میخواند.همین داستان است که میتواند یک مزار معمولی را به یک مقصد فرهنگی تبدیل کند.
ظرفیت مغفول در گردشگری ایران
ایران برای توسعه گردشگری تاریخی و فرهنگی، معمولاً از بناهای شاخص، شهرهای تاریخی، موزهها و محوطههای باستانی سخن میگوید؛ اما در کنار این ظرفیتها، شبکهای از مزارات و آرامگاهها وجود دارد که بخشی از تاریخ اجتماعی کشور را در خود جای دادهاند.مسئله این است که این ظرفیت هنوز در بسیاری از نقاط به شکل نظاممند معرفی نشده است.
در بسیاری از موارد، حتی اطلاعات اولیه درباره یک مزار برای مخاطب عمومی در دسترس نیست. چه کسی در این مکان دفن شده؟ در چه دورهای زندگی میکرده؟ چرا این مکان برای مردم اهمیت پیدا کرده است؟ معماری بنا متعلق به چه دورهای است؟ چه روایتهایی درباره آن وجود دارد و کدام بخش از این روایتها مستند و کدام بخش مبتنی بر حافظه شفاهی است؟
پاسخ به همین پرسشها میتواند یک مسیر گردشگری جدید ایجاد کند.اگر این اطلاعات به زبان ساده و در عین حال علمی در اختیار گردشگر قرار گیرد، بازدید از مزارات میتواند از یک حضور کوتاه و بدون شناخت، به یک تجربه فرهنگی تبدیل شود.
گردشگری مزارات؛ میان تاریخ رسمی و حافظه مردم
یکی از جذابترین ویژگیهای این حوزه، قرار گرفتن در مرز میان «تاریخ مکتوب» و «حافظه شفاهی» است.تاریخ رسمی معمولاً بر اسناد، منابع مکتوب و شواهد تاریخی تکیه دارد؛ اما حافظه مردم گاهی روایتهایی را حفظ میکند که در کتابها ثبت نشدهاند.مزارهای فرضی نمونه روشنی از همین وضعیت هستند.ممکن است پژوهشگر نتواند با اسناد موجود، هویت دقیق فرد مدفون را اثبات کند، اما نمیتواند به سادگی از کنار این پرسش بگذرد که چرا مردم یک منطقه طی چند قرن، یک مکان را مقدس دانسته و روایت مشخصی را درباره آن حفظ کردهاند.در چنین شرایطی، حتی «ابهام» نیز به یک موضوع پژوهشی تبدیل میشود.
گردشگری دانشمحور میتواند این مرز را بهدرستی برای مخاطب توضیح دهد؛ یعنی میان «آنچه سند تاریخی اثبات میکند» و «آنچه مردم در حافظه خود حفظ کردهاند» تفاوت بگذارد.این تفکیک نهتنها اعتبار گردشگری فرهنگی را افزایش میدهد، بلکه مانع از تبدیل روایتهای محلی به ادعاهای قطعی تاریخی میشود.
تغییر پارادایم؛ از «گردشگری مرگ» به «گردشگری شناخت»
شاید مهمترین تغییر نگاه در این حوزه، همین باشد.اگر بازدید از آرامستان تنها با هدف مشاهده قبرها یا مکانهای مرتبط با مرگ تعریف شود، قرار دادن آن در چارچوب گردشگری سیاه قابل بحث است؛ اما وقتی محور بازدید، شناخت تاریخ، زندگی شخصیتها، تحولات اجتماعی، فرهنگ، معماری، حافظه جمعی و هویت یک جامعه باشد، ماهیت تجربه تغییر میکند.در این مدل، مزار پایان یک روایت نیست؛ آغاز روایت است.
سنگ قبر میتواند سرنخ یک زندگی باشد. آرامگاه میتواند دریچهای برای شناخت یک دوره تاریخی باشد. یک مزار محلی میتواند مسیر مطالعه باورهای مردم یک منطقه را باز کند و حتی یک عنوان قدیمی مانند «خواجه» یا «سلطان» میتواند پژوهشگر را به سراغ ساختارهای اجتماعی و سیاسی چند قرن پیش ببرد لذا گردشگری مزارات بیش از آنکه گردشگری «مرگ» باشد، گردشگری «حافظه» است.
میراثی که اگر روایت نشود، فراموش میشود
یک مزار تاریخی بدون معرفی درست، برای بسیاری از گردشگران تنها یک ساختمان قدیمی یا یک قبر خواهد بود. اما اگر داستان آن، شخصیت مدفون، دوره تاریخی، اسناد موجود، روایتهای محلی و جایگاه آن در جغرافیای فرهنگی منطقه به درستی معرفی شود، همان مکان میتواند به مقصدی برای گردشگری فرهنگی تبدیل شود.در این میان، پژوهشگران، میراثفرهنگی، دانشگاهها، راهنمایان گردشگری و فعالان رسانهای میتوانند نقش مهمی ایفا کنند.مستندسازی مزارات، تهیه شناسنامه تاریخی، ثبت روایتهای شفاهی، تفکیک روایت مستند از باور محلی، معرفی معماری و ایجاد مسیرهای گردشگری موضوعی، بخشی از اقداماتی است که میتواند این ظرفیت را از حاشیه به متن گردشگری فرهنگی کشور بیاورد.
ایران فقط بناهای تاریخی نیست
میراث فرهنگی ایران را نمیتوان تنها در کاخها، قلعهها، پلها، بازارها و محوطههای باستانی خلاصه کرد.بخشی از این میراث در حافظه مردم زندگی میکند؛ در نام یک روستا، در روایت یک پیر، در مزار یک عالم، در آرامگاه یک شاعر، در قطعهای از یک آرامستان و در عنوانهایی که نسلها درباره شخصیتهای گذشته به کار بردهاند.مزارات در این میان، یکی از حلقههای مهم اتصال انسان امروز با گذشته است.
آنها میتوانند به ما بگویند چه کسانی در یک سرزمین زیستهاند، مردم چه کسانی را بزرگ داشتهاند، چه باورهایی در طول قرنها ماندگار شده، ساختار اجتماعی چگونه تغییر کرده و چگونه یک شخصیت یا یک روایت توانسته است در حافظه جمعی یک جامعه باقی بماند. مزار دیگر صرفاً محل دفن یک انسان نیست؛ بخشی از جغرافیای فرهنگی یک ملت است.
پایان؛ وقتی تاریخ زیر پای ماست
شاید زمان آن رسیده باشد که نگاه به آرامستانها و مزارات تغییر کند.نه به این معنا که هر آرامستانی را به یک مقصد گردشگری تبدیل کنیم و نه اینکه روایتهای محلی را بدون سند به عنوان حقیقت تاریخی عرضه کنیم؛ بلکه باید میان گونههای مختلف این مکانها تمایز قائل شد و ظرفیتهای واقعی آنها را شناخت.برخی آرامستانها صرفاً کارکرد عمومی دارند، برخی قطعاتشان ارزش تاریخی و اجتماعی ویژه دارند و برخی مزارات میتوانند به عنوان بخشی از میراث مذهبی، فرهنگی و تاریخی یک منطقه مورد مطالعه قرار گیرند.
در این میان، خراسان و دیگر پهنههای تاریخی ایران، مجموعهای گسترده از این روایتها را در خود جای دادهاند؛ روایتهایی که هنوز بخش قابل توجهی از آنها برای مخاطب عمومی خوانده نشده است.اگر گردشگری قرار است فقط سفر از یک نقطه به نقطه دیگر نباشد، مزارات میتوانند یکی از مقصدهای جدی گردشگری فرهنگی و دانشمحور باشند؛ مقصدهایی که به جای سرگرمی صرف، پرسش ایجاد میکنند.پرسش درباره اینکه چه کسی در اینجا زیسته، چرا در اینجا دفن شده، مردم چه روایتی از او دارند، اسناد تاریخی چه میگویند و این مکان چگونه توانسته است پس از قرنها همچنان در حافظه یک جامعه زنده بماند.
شاید مهمترین ویژگی گردشگری مزارات همین باشد؛ اینکه گردشگر به جایی میرود که در ظاهر با «پایان زندگی» ارتباط دارد، اما در واقع میتواند با هزاران روایت از زندگی، تاریخ، هویت و تمدن یک سرزمین روبهرو شود. مزارات ایران شاید خاموش باشند، اما تاریخ در آنها هنوز سخن میگوید.
انتهای پیام/
شهردار گرگان گفت: ادعای ساخت برجهای 20، 25 تا 30 طبقه در شهر گرگان صحت ندارد.
امام جمعه گرگان با بیان اینکه ما اهل جنگ نیستیم گفت: اگر جنگی به ایران تحمیل شود تسلیم نخواهیم شد.
مدیرکل منابع طبیعی گلستان با توجه افزایش دمای هوا نسبت به وقوع آتشسوزی در جنگلهای هیرکانی هشدار داد.
رئیس کل دادگستری گلستان از آغاز فروش اموال متهمان پرونده پیش فروش خودرو آزادشهر خبر داد.
Δ
آفرین بر شما ....