حاشیه ملاعبدالله بهابادی یزدی بر تهذیب المنطق تفتازانی را باید متنی فعال در سنت متأخر کلام امامیه دانست.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، حاشیهنویسی در سنت علوم عقلی اسلامی را نمیتوان صرفاً روشی برای توضیح متون درسی یا رفع ابهام از عبارات دشوار دانست. این سنت، در بسیاری از موارد، بستر مهمی برای تداوم گفتوگوهای علمی، بازسازی استدلالها، نقد مبانی و صورتبندی دوباره مسائل نظری بوده است.
در این میان، سنت تفسیریِ شکلگرفته پیرامون تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی، از برجستهترین نمونههای این پویایی فکری بهشمار میآید. شرح قوشچی، حواشی دوانی، و سپس حاشیه ملاعبدالله یزدی بهابادی بر حاشیه دوانی، هر یک حلقهای از زنجیرهای هستند که در آن، متن اصلی و لایههای پیرامونیاش، به صحنهای زنده برای مناقشات فلسفی و کلامی بدل شدهاند.
حاشیه ملاعبدالله یزدی اهمیتی ویژه دارد؛ زیرا وی در آن، تنها به تقریر و تبیین سخن پیشینیان بسنده نمیکند، بلکه با رویکردی تحلیلی و مسئلهمحور، در متن این گفتوگوی دیرپا مداخله میکند.
از رهگذر این حاشیه، میتوان دریافت که ملاعبدالله نه صرفاً شارحی آموزشی، بلکه متفکری سنجشگر است که به تفکیک ساحتهای بحث، ارزیابی مبانی و روشنساختن لوازم دیدگاهها توجه دارد. بدینسان، حاشیه او را باید متنی فعال در سنت متأخر کلام امامیه دانست؛ متنی که در آن، حاشیهنویسی به سطحی از تأمل فلسفی و کلامی ارتقا مییابد.
یکی از مهمترین ابعاد این اثر، نحوه پرداختن آن به مباحث هستیشناسی و امور عامه است. ساختار حاشیه نشان میدهد که ملاعبدالله، بحث از وجود، ماهیت، امکان، جوهر و عرض را مقدمهای بنیادین برای ورود به الهیات میداند. این تقدم، صرفاً ترتیبی آموزشی نیست، بلکه بیانگر یک انتخاب روشی است: بدون تنقیح مفاهیم عام وجودشناختی، ورود به مباحث الهیاتی از استحکام لازم برخوردار نخواهد بود.
از همین رو، او مسئله نسبت وجود و ماهیت را نه بهعنوان نزاعی صرفاً مدرسهای، بلکه در پیوند با تحلیل تحقق، صدق مفاهیم، و نسبت ذهن و خارج بررسی میکند. توجه او به تعابیری مانند «زیادة الوجود علی الماهیة»، «التشکیک» و «العدم الذهنی» نشان میدهد که در صدد است گرهگاههای اصلی فلسفه اسلامی را در متن حاشیه زنده نگه دارد و از رهگذر آنها، دستگاهی منظم برای فهم عالم امکان فراهم سازد.
در همین راستا، تفکیک میان ساحت ذهن و خارج از برجستهترین ویژگیهای روش اوست. ملاعبدالله بهخوبی آگاه است که بسیاری از دشواریهای فلسفی و کلامی از خلط احکام مفاهیم ذهنی با احکام تحقق خارجی پدید میآید. ازاینرو، در تحلیلهای خود، میان اعتبار ذهنی ماهیت و تحقق عینی موجود، میان تصور و تصدیق، و میان مفهوم و مصداق تفکیک مینهد. این دقت روششناختی، نهفقط به حل دقیقتر مسائل امور عامه کمک میکند، بلکه در مباحث الهیاتی نیز کارکردی تعیینکننده دارد؛ زیرا بدون ضبط این تمایزها، تحلیل صفات الهی، امکان، علیت و امتناع بهراحتی گرفتار مغالطه میشود.
پس از این مبانی، ملاعبدالله وارد قلمرو الهیات بالمعنی الأخص میشود؛ یعنی جایی که سخن از اثبات صانع، ذات واجب و صفات اوست. آنچه در این بخش جلب توجه میکند، پیوند وثیق الهیات با مباحث پیشین امور عامه است. در حاشیه او، اثبات صانع و تحلیل صفات الهی از دل مباحث وجود، امکان، تشخص و تحقق خارجی برمیخیزد.
تصریح به «إثبات الصانع تعالی و صفاته» نشان میدهد که مقصد الهیاتی اثر کاملاً روشن است، اما مسیر دستیابی به این مقصد، مسیری تحلیلی و وجودمحور است. بدین معنا، ملاعبدالله میکوشد از رهگذر تحلیل خودِ موجود ممکن، حدود امکان، و لوازم تحقق خارجی، راه را برای اثبات موجود واجب هموار سازد.
در این افق، الهیات او بیشتر بر براهین تحلیلی و وجودی تکیه دارد تا بر احتجاجهای صرفاً خطابی یا جدلی. از سوی دیگر، مبانی مطرحشده در حاشیه درباره ضرورت ذاتی، بساطت، و نفی ترکیب از ساحت واجب، نشان میدهد که ملاعبدالله در تحلیل ذات و صفات باری نیز نگاهی فلسفی و منقح دارد. هرچند در نسبتدادن نظریهای کاملاً تفصیلی درباره عینیت صفات با ذات باید جانب احتیاط را نگاه داشت، اما جهت کلی مباحث او آشکارا با نفی زیادت واقعی صفات بر ذات و تأکید بر بساطت واجبالوجود سازگار است.
همینگونه در مسئله علم الهی نیز، تفکیک دقیق میان حیثیتهای ذهنی و خارجی و توجه به لوازم بساطت ذات، نشان میدهد که الگوی مطلوب او برای فهم علم الهی، نمیتواند الگوی علم حصولیِ انسانی باشد، بلکه باید در افق احاطه، حضور و تنزه از کثرت فهم شود.
در بخش مربوط به عدل الهی و افعال عباد نیز حاشیه ملاعبدالله چهرهای روشن از افق کلام عدلیه به دست میدهد. یادکرد از «عدلیین» در متن، حاکی از آن است که نویسنده مباحث مربوط به حسن و قبح، تکلیف، اختیار، ثواب و عقاب را در چارچوبی عقلگرایانه صورتبندی میکند. در این دستگاه، عقل توانایی درک حسن و قبح برخی افعال را دارد و بر همین اساس، میتوان از عدالت الهی، قبح ظلم، و بیوجهی تکلیفِ بدون قدرت یا عقابِ بدون اختیار سخن گفت. چنین رویکردی، حاشیه ملاعبدالله را از تلقی اشعریِ غیرعقلانیِ حسن و قبح متمایز میسازد و آن را در امتداد سنت امامی ـ عدلی قرار میدهد.
در تبیین افعال عباد نیز ملاعبدالله، بر پایه همین مبنا، از هر دو سوی افراط و تفریط فاصله میگیرد. از یکسو، جبر را مردود میشمارد؛ زیرا جبر، مسئولیت اخلاقی و معناداری تکلیف را از میان میبرد. از سوی دیگر، تفویض مطلق را نیز نمیپذیرد؛ چراکه چنین تفسیری با توحید افعالی و وابستگی وجودی ممکنات به خداوند ناسازگار است.
در نتیجه، راهحل او در افق نظریه امر بینالامرین قرار میگیرد: انسان در افعال خود فاعل حقیقی و مختار است، اما فاعلیتی که در طول اراده و خالقیت الهی تحقق مییابد، نه در عرض آن. بدینترتیب، هم توحید افعالی حفظ میشود و هم اختیار و مسئولیت انسان.
از حیث روش و سبک، حاشیه ملاعبدالله را باید نمونهای شاخص از بلوغ سنت حاشیهنویسی در علوم عقلی دانست. او در متن خود، نه ناقل صرف اقوال است و نه شارحی محدود به توضیح عبارت. روش وی مبتنی بر تنقیح محل نزاع، تفکیک مراتب بحث، تعیین دقیق مفاهیم و سنجش لوازم هر قول است. در این چارچوب، منطق برای او ابزاری صرفاً صوری نیست، بلکه وظیفه ضبط حدود مفاهیم و جلوگیری از خلط معانی را بر عهده دارد؛ فلسفه، مبانی وجودشناختی و ماهویِ مسائل را روشن میکند؛ و کلام، با تکیه بر این دو، به دفاعی منسجمتر از آموزههای اعتقادی دست مییابد. از همین رو، میتوان گفت که در حاشیه او نسبت میان منطق، فلسفه و کلام، نسبتی طولی و تکمیلی است.
برآیند این ملاحظات آن است که حاشیه ملاعبدالله یزدی بر حاشیه دوانی را باید متنی فراتر از یک شرح آموزشی دانست. این اثر، نمونهای از حاشیهنویسی تحلیلی در سنت متأخر کلام امامیه است؛ سنتی که در آن، دفاع از اعتقاد نه صرفاً از طریق نقل و جدل، بلکه از راه دقت مفهومی، تحلیل فلسفی و تنظیم روشمند استدلالها صورت میگیرد. از اینرو، ارزش اثر ملاعبدالله تنها در افزودهشدن آن به زنجیره حواشی تجرید نیست، بلکه در این است که نشان میدهد چگونه یک محشی میتواند در دلِ گفتوگو با متون پیشین، به بازاندیشی در مبانی و ارتقای سطح مناقشات علمی دست یابد.
در نتیجه، مطالعه حاشیه ملاعبدالله یزدی افزون بر آنکه در شناخت دقیقتر جایگاه او در سنت فلسفی ـ کلامی امامیه سودمند است، ما را به بازنگری در جایگاه متون حاشیهای در تاریخ اندیشه اسلامی نیز فرامیخواند. اینگونه متون، در بسیاری از موارد، نه نشانه رکود، بلکه مظهر پویایی، تداوم و بازسازی معرفتاند. حاشیه ملاعبدالله نیز از همین سنخ است: متنی که در آن، هستیشناسی، الهیات و امامت، هرچند با درجات متفاوتی از تصریح، در افق یک عقلانیت کلامیِ منقح و تحلیلی بازخوانی میشوند.
یادداشت از: حجتالاسلام اکبر اسد علیزاده، مدیرگروه آثار کلامی – فلسفی علامه بهابادی یزدی
انتهای پیام/
مردم یزد با یادآوری دیدار تاریخی دوازدهم دی 1386، خود را برای آیین وداع و تشییع «قائد شهید امت» آماده میکنند.
هوای گرم همراه با وزش باد و احتمال گردوخاک در استان یزد ادامه دارد.
علامه بهابادی میآموزد مسئولیتپذیری در قبالِ سرنوشتِ جمعی و جاری ساختنِ روحِ دین در کالبدِ خدمت به انسان است.
مها طالبی، قهرمان ووشوی ایران، وفاداری به یزد را مهمترین دلیل ادامه فعالیت ورزشی خود با نام این استان دانست.
Δ
آفرین بر شما ....