روایت زندگی و ایثار شهید محمدامین صفری، از نذر استخدامی تا لحظه آخر که به جای نجات خود، به کمک رفقایش رفت.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، در روزگاری که اخبار تلخ امنیتی، دلها را میفشارد، نام بعضی شهدا بیش از هر چیز با آرامش، ایمان، مسئولیتپذیری و مردانگی گره میخورد، «استوار دوم محمدامین صفری» از جمله همین چهرههاست.
محمدامین صفری را اطرافیانش با چند ویژگی روشن به یاد میآورند: مهربانی، متانت، پشتکار، ادب، و روحیه خستگیناپذیر در کار و یادگیری. او فرزندی مهربان، برادری دلسوز و فداکار، و در میان دوستانش جوانی آرام و خوشلبخند بود، کسی که کمتر دیده میشد صدایش بالا برود یا دل کسی را برنجاند. دوستانش میگویند محمدامین همیشه آرام بود، لبخند بر لب داشت و میان جمع، به مهربانی و خوشرفتاری شناخته میشد.
نذری که از ایمان و امید خبر میداد
یکی از نشانههای روشن توکل و اخلاص در وجود این شهید، نذری بود که برای ورود به نظام انجام داد. او برای اینکه وارد این مسیر شود، یک ماه روزه نذر حضرت ابوالفضل(ع) کرده بود تا قبول شود، نذری که از باور عمیق او به توسل، اخلاص و مدد گرفتن از اولیای الهی حکایت دارد. همین روحیه، در ادامه مسیر خدمت نیز همراهش ماند و او را به جوانی تبدیل کرد که با عشق و علاقه، خود را برای یادگیری و پیشرفت آماده میکرد.
سرافرازیِ پدری با یک جگرگوشه
پدر شهید می گوید: خداوند او را به من بخشید و خودش هم، او را گلچین کرد. محمدامین، تنها پسرم بود، نه فقط فرزندم که رفیقم بود، سنگ صبورم بود و تکیهگاهی که در اوج جوانی، مردانگیاش را به رخ میکشید.
گاهی که به جای خالیاش در خانه نگاه میکنم، دلم تنگ میشود، مگر میشود جای خالیِ تنها پسر را حس نکرد؟ اما بلافاصله سرم را بالا میگیرم. افتخارِ من به محمدامین، برای سن و سالش نیست، برای این است که او راهی را رفت که خیلیها در تمام عمرشان جرئتِ قدم گذاشتن در آن را ندارند.
او برای سربلندی این خاک ایستاد و سرانجام هم، شهادت مدالِ افتخاری شد که بر سینهی ستبرش نشست. خوشا به سعادتش، و خوشا به حالِ من که امانتم را به بهترین صاحبش سپردم.
نورچشمم که گرمابخش خانه بود
مادر شهید گفت: پسرم، فرزندی بود که تمام وجودش از مهربانی، ادب و دلسوزی لبریز بود. همیشه احترام ویژهای برای من و پدرش قائل بود و همین باعث میشد که قلبم از دیدن این همه خوبی به او، سرشار از عشق شود. خوشاخلاقی، شوخطبعیاش، توجه خاصش به خانواده و دلسوزیاش برای دیگران، دل همهی اعضای خانواده را تسخیر کرده بود. انگار وجودش، گرمابخش خانهی ما بود.
آخرین دیدار/ دعایم کنید
آخرین باری که مرخصی آمد و قرار بود برگردد ، مثل همیشه با آرامش و محبت با ما صحبت کرد. خواست که نگرانش نباشیم، برایش دعا کنیم و به خدا توکل کنیم.
شنیدن خبر شهادتش، دنیایم را زیر و رو کرد. دردی که در سینه دارم، وصفناپذیر است. امروز، در کنار تمام دلتنگیها و اندوهِ فراقِ پسرم، به وجودِ او افتخار میکنم. یاد و خاطرهاش، با تمام خوبیهایش، تا ابد در قلبم زنده خواهد ماند. او نزد خدا عزیز شد و من نیز به این افتخار بزرگ، سربلندم.
به خانوادههای شهدا میگویم که صبر، بزرگترین سرمایه ماست. راه عزیزانمان را ادامه دهیم و به جوانان کشورم توصیه میکنم که با تلاش، اخلاق نیکو، احترام به خانواده، خدمت به مردم و پایبندی به ارزشهای انسانی و دینی، آیندهای روشن برای خود و جامعه بسازند، چرا که شهدا، با همین آرمانها، آسمانی شدند.
محمدامین، برادرم، تکهای از بهشت که در دستانمان بود
خواهر شهید گفت: برادرم، محمدامین… هنوز هم برایم سخت است که او را با ضمیر «بود» صدا بزنم. او فقط برادر من نبود، تکهای از قلب خانه بود، ستونی محکم و لبخندی که همیشه بر لبان پدر و مادرمان مینشاند. از همان کودکی، با همه بچهها فرق داشت. با اینکه فرزند دوم بود، اما انگار تمام مسئولیتهای خانه را روی دوشش احساس میکرد. چقدر با احترام با پدر و مادرمان حرف میزد، انگار همیشه در حال انجام وظیفهای مقدس بود. در تصمیمهای مهم خانه، نظرش را میپرسیدند و او با متانت و صبوری، راهنمایمان بود.
یادم هست، هر وقت حرف زیارت میشد، چشمهایش برق میزد. همیشه میگفت «مشهد، قم، کربلا… هرکدامش دری از معرفت است». اما محمدامین فقط به زیارت خودش قانع نبود. بارها دیدم که چطور برای فراهم کردن شرایط زیارت برای کسانی که توانش را نداشتند، تلاش میکرد، انگار لذت زیارت را در شریک شدن با دیگران میدید. حضورش در هیئتها و مراسم مذهبی، همیشه پرشور بود. نه تنها خودش فعال بود، بلکه دیگران را هم تشویق میکرد.
در کنار تمام اینها، روحیه شوخطبعیاش را دوست داشتم. میتوانست در دل یک جمع جدی، با یک حرف بهجا، همه را بخنداند. اما این شوخطبعی هیچوقت با بیمسئولیتی همراه نبود. همیشه در کنار خندههایش، یک صبر عمیق و یک حس مسئولیتپذیری قوی دیده میشد. دغدغهاش حل مشکلات دیگران بود؛ چه در خانواده، چه بین دوستان و چه در جامعه. همیشه آماده کمک بود، انگار رسالتی برای خدمت به خلق داشت.
او فقط یک برادر نبود، یک معلم بود؛ معلمی از جنس ایثار، معرفت و انسانیت. رفتنش سخت است، اما میدانم که روح بلندش، حالا در آرامش ابدی است.
لحظه شهادت؛ ادامه همان روحیه ایثار
روایت شهادت محمدامین صفری نیز ادامه همان منش ایثارگرانه اوست. به روایت یکی از همرزمانش، پس از برخورد یکی از پهپادهای دشمن به مقر، او برای کمک به دوستانش که در محل استراحت خواب بودند، به سمت آنها میرود؛ اما در همان لحظه، پهپاد دوم نیز به محل برخورد میکند و این شهید والامقام، بر اثر حمله ناجوانمردانه نیروهای تروریستی ایالات متحده آمریکا و رژیم منحوس صهیونیستی، به درجه رفیع شهادت نائل میشود.
این روایت، از جوانی خبر میدهد که در آخرین لحظات زندگی نیز به جای حفظ جان خود، به فکر نجات و کمک به دیگران بود؛ و این، شاید روشنترین نشانه از همان روحیهای باشد که او را در زندگی به فرزندی مهربان، برادری دلسوز و فداکار، و انسانی مسئولیتپذیر تبدیل کرده بود. شهادت او، پایان یک زندگی نیست، بلکه آغاز ماندگاری نامی است که با ایمان، خلوص، مهربانی و خدمت گره خورده است.
شهید، محمد امین صفری خانوادهای مؤمن و اهل معنویت، که در 18 آبان 1381 چشم به جهان گشود و در 26 اسفند 1404، در پادگان مرزی ننور (هنگه ژال) بانه، بر اثر حمله ناجوانمردانه نیروهای تروریستی وابسته به ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، به درجه رفیع شهادت رسید.
او رفت، اما در خاطر خانواده، دوستان، همرزمان و همه کسانی که او را میشناختند، لبخند، آرامش، مهربانی، ایمان و مردانگی را به یادگار گذاشت. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
انتهای پیام/180/
مدیرکل حفاظت محیط زیست استان ایلام، از مهار آتشسوزی در منطقه حفاظتشده مانشت و قلارنگ ایلام خبر داد.
همایش “هنر و میدان” در ایلام همزمان با 400 نقطه کشور در میدان آیینی 22 بهمن برگزار شد.
مدیرکل حفاظت محیط زیست ایلام، گفت: 143 هزار هکتار از عرصههای طبیعی با مشارکت مردم و رسانهها صیانت میشود.
رئیسکل دادگستری استان ایلام، گفت: 81 درصد پروندهها در هیئتهای صلح ایلام به سازش منتهی شد.
Δ
آفرین بر شما ....