روایت قدم‌های «نوجهادی‌های» مسجدی تا آغوش امام حسین(ع)؛ به حرم رسیدند

کاروانی از نوجوانان دهه هشتاد و نودی مساجد خراسان شمالی با حضور بیش از 1000 «نوجهاد» به کربلای معلی رسیدند.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بجنورد، راه اربعین را نمی‌شود فقط با کیلومتر و عمود شمرد؛ این مسیر را باید با اشک‌هایی اندازه گرفت که بی‌اختیار روی گونه‌ها می‌لغزند، با لبخندهایی که زیر آفتاب سوزان عراق جان می‌گیرند و با قدم‌هایی که هر کدام، قصه‌ای از دلدادگی را روایت می‌کنند. اینجا مشایه حسین(ع) است؛ جایی که خستگی معنا ندارد و هر زائر، انگار تکه‌ای از دلش را به جاده سپرده تا سبک‌تر به حرم برسد.

در میان سیل عاشقان، گروهی از نوجوانان مسجدی خراسان شمالی، نخستین تجربه زیارت اربعین خود را زندگی کردند؛ نوجوانانی که با کوله‌هایی سبک اما دل‌هایی بزرگ، از بجنورد راه افتادند تا رویایی را لمس کنند که سال‌ها در ذهنشان ساخته بودند.

«ذوق داشتم؛ مگر می‌شد هم زائر اولی باشم، هم با قدم‌های مشایه حسین همراه شوم و هم با دوستانم همسفر باشم…»

این را ملیکا علیزاده، نوجوان دانش‌آموز مسجدی می‌گوید؛ جمله‌ای که شاید خلاصه تمام احساسات کاروان باشد. او هنوز باورش نمی‌شود که حالا میان میلیون‌ها زائر، در همان مسیری قدم می‌زند که نامش را سال‌ها فقط در عکس‌ها و روایت‌ها شنیده بود.

به گزارش روابط عمومی ستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد خراسان شمالی، این سفر فقط یک زیارت نبود؛ کلاس درسی بود که هیچ مدرسه‌ای نمی‌تواند آن را برگزار کند. گروه‌های کوچک مسجد، کنار هم نخستین تجربه‌های بزرگ زندگی را ساختند؛ دوستی، همدلی، ایثار، صبر و دلدادگی.

گرمای سوزان، خرابی اتوبوس‌ها، ساعت‌های طولانی مسیر، بیماری و بی‌حوصلگی‌های گاه‌وبیگاه، هیچ‌کدام نتوانست برق اشتیاق را از چشم‌هایشان بگیرد. هر سختی، انگار فقط یک دلیل دیگر بود برای اینکه وقتی گنبد طلایی از دور پیدا شد، اشک‌ها بی‌اختیار جاری شوند.

اما این قدم‌ها فقط برای خودشان نبود.

هر نوجوان، به نیت یک شهید راه افتاده بود؛ یکی نام شهید ابراهیم هادی را در دل زمزمه می‌کرد، دیگری به یاد شهید امیربهادر مایوان، شهید ناو دنا، قدم برمی‌داشت. گویی فاصله نجف تا کربلا، پلی شده بود میان نسل امروز و قهرمانانی که روزی برای همین راه، از جان گذشته بودند.

گاهی مسیر را با سلامی ساده معنا می‌کردند و گاهی با یک لیوان شربت خنک.

در موکب‌های مسیر، کنار مردم مهمان‌نواز عراق ایستادند، سینی‌های شربت را میان زائران گرداندند و سهم خود را از خدمت به عاشقان امام حسین(ع) برداشتند. آن‌ها فهمیدند که اربعین فقط راه رفتن نیست؛ گاهی باید ایستاد و خستگی از تن دیگری گرفت.

تصاویر شهدای «مدرسه شجره طیبه» را نیز با خود آورده بودند؛ عکس‌هایی که در گرمای طاقت‌فرسای مسیر، میان دست‌های زائران بالا می‌رفت تا نام شهدا هم در این سیل عاشقی جاری بماند.

عمود 1080 برایشان فقط یک شماره نبود؛ قرارگاهی بود برای تجدید عهد. موکب حضرت معصومه(س) هر شب میزبان محفل قرآن، عزاداری، روایت شهدا و زمزمه‌های نوجوانانی بود که می‌خواستند همه قدم‌هایشان را با یاد امام شهید و یارانش گره بزنند.

در این سفر، 30 مربی دلسوز، همراه 300 نوجوان بودند؛ از لحظه آغاز در جوار حرم امیرالمؤمنین(ع) تا پایان مسیر در کربلای سیدالشهدا(ع). هر منزل، روایتی تازه داشت؛ هر عمود، درسی نو و هر شب، مجلسی که دل‌های نوجوانان را بیش از پیش به آسمان نزدیک می‌کرد.

شب جمعه، بین‌الحرمین حال و هوای دیگری داشت. نوجوانان حلقه زدند، از شهدا گفتند، از امام شهیدشان یاد کردند، سینه زدند، اشک ریختند و دل‌هایشان را سبک کردند؛ انگار همه راه آمده بودند تا همین چند دقیقه را زندگی کنند.

و سرانجام، وقتی چشمشان به گنبد طلایی افتاد، تمام خستگی‌ها جا ماند.

شاید هیچ جمله‌ای بهتر از همان زمزمه ساده یکی از این نوجوانان نتواند پایان این روایت را بنویسد؛ جمله‌ای که در دل مشایه کاشته شد و تا همیشه در خاطرشان خواهد ماند:

«یا امام حسین(ع)… مرسی که با همه سختی‌های راه، منو رسوندی به حرمت.»

انتهای پیام/311/.