خون‌های ماندگار|شهید ابوالفضل خداویسی؛ مردی که همیشه از شهادت می‌گفت

شهید ابوالفضل خداویسی؛ خادمی که عاشق شهادت بود و در راه خدمت به مردم و اهل‌بیت (ع) آسمانی شد.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، شهید ابوالفضل خداویسی فرزند علیرضا، متولد دهم فروردین ماه سال 1379 روستای شکوه‌آباد، از شهدای سرافراز استان کردستان است که زندگی کوتاهش سرشار از ایمان، خدمت و دلدادگی به اهل‌بیت (ع) بود. او از همان سال‌های جوانی، مسیر خدمت را انتخاب کرد؛ چه در لباس پاسداری و چه در سنگرهای فرهنگی و مذهبی، همواره در کنار مردم حضور داشت.

در ادامه  و چهارمین روایت پرونده خون‌های ماندگار مربوط به شهدای جنگ تحمیلی رمضان در استان کردستان، برای ثبت گوشه‌ای از زندگی این شهید والامقام، پای صحبت مادر و عموی شهید نشستیم تا از ویژگی‌های اخلاقی، روحیات و خاطرات ماندگار او برای نسل امروز روایت کنند.

روایت مادر شهید؛ «ابوالفضل همیشه آماده رفتن بود»

مادر شهید ابوالفضل خداویسی با بغضی که نشان از سال‌ها دلتنگی داشت، از فرزندش می‌گوید؛ پسری که به گفته او، از کودکی روحیه‌ای متفاوت داشت و همیشه دلش زلال، پاک و برای خدمت به دیگران می‌تپید.

وی درباره ویژگی‌های اخلاقی شهید ابوالفضل خداویسی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم اظهار می‌کند: ابوالفضل پسر بسیار مؤدب و خوبی بود. همیشه احترام بزرگ‌ترها را نگه می‌داشت و با همه با مهربانی رفتار می‌کرد. دلش می‌خواست به مردم کمک کند و هرجا کاری برای انجام دادن بود، حضور پیدا می‌کرد.

مادر شهید از آخرین روزهای زندگی فرزندش نیز یاد می‌کند و می‌گوید: هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم این دیدارها آخرین دیدار باشد، اما خدا خواست که ابوالفضل به آرزوی خودش برسد. او همیشه می‌گفت من شهید می‌شوم و ماندنی نیستم.

وی ادامه می‌دهد: ابوالفضل بارها گفته بود که به شهادت می‌رسد و حتی می‌گفت من به 30 سالگی نمی‌رسم. همیشه دعا می‌کرد عاقبتش شهادت باشد. تا اینکه آرزویش محقق شد و دهم اسفندماه 1404 در دیواندره به شهادت رسیدند.

مادر شهید درباره روحیه مذهبی فرزندش نیز بیان می‌کند: در مراسم‌های مذهبی، به‌خصوص ایام محرم، همیشه حضور داشت. هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد؛ از کمک در مسجد و حسینیه گرفته تا خدمت به زائران و مردم.

روایت عمو؛ «ابوالفضل عاشق خدمت بود»

عموی شهید ابوالفضل خداویسی نیز در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم، از شخصیت مردمی و روحیه جهادی برادرزاده‌اش روایت می‌کند.

وی می‌گوید: ابوالفضل واقعاً انسان خاصی بود. همیشه مهربان، با حجب و حیا و با ادب و دنبال خدمت بود و هرجا کاری برای کمک به دیگران وجود داشت، حضور پیدا می‌کرد. به نظرم لیاقت شهادت را داشت.

عموی شهید با اشاره به فعالیت‌های مذهبی او ادامه می‌دهد: در محرم و مراسم‌های مذهبی همیشه فعال بود. در موکب‌ها خدمت می‌کرد، برای زائران چای و غذا آماده می‌کرد و از اینکه بتواند خادمی کند، خوشحال بود.

وی اضافه می‌کند: در روستای شکوه‌آباد قروه هم حضور فعالی داشت و مردم او را به اخلاق خوب و کمک به دیگران می‌شناختند.

خوابی که نشانه‌ای از پرواز بود

یکی از خاطراتی که عموی شهید از روزهای نزدیک به شهادت نقل می‌کند، خوابی است که پدر همسر شهید دیده بود.

وی می‌گوید: شب قبل از شهادت، پدر همسرش خواب دیده بود که شهید آمده، دست او را گرفته و با خودش می‌برد. بعد از آن خواب، با خانواده تماس گرفته بود و گفته بود چنین خوابی دیده است.

این خواب، بعدها برای خانواده معنای دیگری پیدا کرد؛ وقتی خبر شهادت ابوالفضل خداویسی رسید و همه فهمیدند آن دیدار، نشانه‌ای از پرواز مردی بوده که همیشه آرزوی شهادت در دل داشت.

آخرین دیدار و عروج

شهید ابوالفضل خداویسی تنها حدود پنج ماه از آغاز زندگی مشترکش گذشته بود که به آرزوی دیرینه خود رسید. او در جریان مأموریت، بر اثر اصابت موشک به شهادت رسید و نامش در دفتر پرافتخار شهدای کردستان ماندگار شد.

مادر و خانواده‌اش اگرچه داغ فراغ او را بر دل دارند، اما به مسیری که انتخاب کرده افتخار می‌کنند؛ مسیری که از مسجد، حسینیه، خدمت به مردم و عشق به اهل‌بیت (ع) آغاز شد و به شهادت ختم شد.

روایت ماندگار

شهید ابوالفضل خداویسی از آن مردانی بود که زندگی را در خدمت معنا کرد؛ انسانی که در میان مردم بود، برای مردم کار کرد و در نهایت، به آرزویی رسید که سال‌ها در دل داشت.

روایت زندگی او، روایت جوانی است که نشان داد شهادت تنها یک لحظه نیست؛ نتیجه سال‌ها بندگی، اخلاص، خدمت و دلبستگی به ارزش‌هایی است که انسان را ماندگار می‌کند.

خون‌های ماندگار؛ روایت ناگفته‌های 45 پاسدار شهید جنگ تحمیلی رمضان در کردستان از زبان خانواده‌هاست؛ با ما همراه باشید تا با زندگی ساده‌زیستانه، منش و مجاهدت‌های انسان‌های بزرگواری بیشتر آشنا شویم که کمتر از آنان نام برده شده و امنیت و آرامش امروزمان را مدیون این عزیزان هستیم.

خون های ماندگار|شهید مصطفی ملاولی؛ کودکی که به عشق «چمران» نام گرفت
خون های ماندگار/ شهید سجاد شانوازلو؛مردی که خوبی‌هایش را پنهان می‌کرد
خون‌های ماندگار|محسن حسابی؛ مردی که شهادت را پیش از پرواز زندگی کرد

انتهای پیام/481