یادداشت| روستاهایی که دیگر نخواهند بود

در این یادداشت به مناسبت 15 مهر، روز روستا؛ از مهاجرت جوانان تا بحران آب و فرسایش سرمایه اجتماعی بررسی می‌شود.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، روستا زمانی  که آخرین خانه‌اش خراب شود نمی‌میرد ؟ بلکه بسیار زودتر می‌میرد، روستا آن روزی که جوانانش می‌روند، مدرسه‌اش تعطیل می‌شود، زمین‌هایش بی‌کشت می‌ماند، قناتش خشک می‌شود و سالمندانش بسیار بیشتر از جوانانش می شود می میرد و آن زمانی که خاطرات زیبای پیرانش مخاطب و گوش شنوایی ندارد ، آخرین نفسهایش را خواهد کشید.15 مهر، «روز روستا»، می‌تواند فرصتی برای یک تبریک مناسبتی دیگر باشد.

اما اگر قرار است این نامگذاری معنایی داشته باشد، باید پرسشی جدی‌تر از برگزاری مراسم و افتتاح چند پروژه مطرح کنیم: روستاهای استان مرکزی امروز در چه وضعیتی قرار دارند و اگر روندهای کنونی ادامه یابد، سیمای روستاهای این استان در دهه آینده چگونه خواهد بود؟

استان مرکزی در نگاه نخست، استانی صنعتی و شهری است؛ استانی که نام اراک، ساوه، شازند ،دلیجان و محلات و خمین و صنایع بزرگش بر تصویر عمومی آن سایه انداخته است. اما پشت این چهره صنعتی، شبکه گسترده‌ای از سکونتگاه‌های روستایی قرار دارد که اقتصاد، فرهنگ، تاریخ و هویت این سرزمین را ساخته‌اند.

در آمارهای رسمی و منابع مختلف، تعداد آبادی‌های استان یکسان نیست؛ زیرا «آبادی»، «روستا»، «روستای دارای سکنه» و «روستای بالای 20 خانوار» تعاریف متفاوتی دارند. در یک گزارش مبتنی بر تقسیمات کشوری، استان مرکزی 12 شهرستان، 23 بخش، 66 دهستان و 1٬394 آبادی دارای سکنه داشته است؛ در مقابل، داده‌های جدیدتر یک پایگاه تجمیعی روستایی، بسته به تعریف و پوشش داده، اعداد متفاوتی ارائه می‌کند.این اختلاف آماری خود یک مسئله مهم است: استانی با چنین گستردگی روستایی هنوز به یک اطلس جامع، واحد و به‌روز روستاهای خود دسترسی عمومی ندارد.متاسفانه

اراک؛ بزرگ‌ترین جامعه روستایی استان

در میان شهرستان‌های استان مرکزی، اراک از منظر جمعیت روستایی جایگاه ویژه‌ای دارد. داده‌های جدید یکپارچه‌شده برای شهرستان اراک حدود 200 آبادی و 164 آبادی دارای جمعیت را ثبت کرده و جمعیت روستایی ثبت‌شده را حدود 105 هزار نفر برآورد می‌کند.البته این عدد را نیز باید با احتیاط خواند؛ زیرا تعریف و سال پایه داده‌ها با سرشماری رسمی کشور یکسان نیست.

اهمیت اراک تنها به تعداد روستاهای آن محدود نمی‌شود. شهرستان اراک یک ویژگی جامعه‌شناختی مهم دارد: همجواری نزدیک روستا و شهر.روستاهای اطراف اراک دیگر مانند روستاهای دورافتاده کشور از شهر جدا نیستند. شهر، بازار کار، دانشگاه، خدمات درمانی و مصرف فرهنگی را در خود متمرکز کرده و همین نزدیکی می‌تواند دو پیامد متضاد ایجاد کند.

از یک سو، نزدیکی به اراک می‌تواند فرصت باشد؛ روستایی می‌تواند محصولات خود را در بازار شهری عرضه کند، گردشگر جذب کند و از خدمات شهری بهره‌مند شود.اما از سوی دیگر، همین نزدیکی می‌تواند روستا را به «حاشیه سکونتی شهر» تبدیل کند؛ یعنی روستا دیگر تولیدکننده و جامعه‌ای مستقل نباشد و صرفاً محلی برای سکونت گروهی باشد که زندگی اقتصادی و اجتماعی‌شان در شهر جریان دارد.این همان نقطه‌ای است که باید درباره آینده روستاهای اراک با حساسیت بیشتری اندیشید.

یک شهرستان، چند چهره روستایی

داده‌های موجود نشان می‌دهد سیمای روستایی شهرستان‌های استان یکسان نیست. در داده‌های جدید تجمیعی، شازند حدود 247 روستا، اراک 233 روستا، ساوه 232 روستا، خمین 181 روستا، تفرش 150 روستا، زرندیه 143 روستا، کمیجان 60 روستا، دلیجان 52 روستا، آشتیان 42 روستا و محلات در همین پایگاه شمار کمتری دارد.

اما این اعداد را نباید با «آبادی دارای سکنه در آمار رسمی سرشماری» یکی دانست. برای نمونه، همان پایگاه در جدول تفصیلی خود برای اراک 200 آبادی و 164 آبادی دارای جمعیت، و برای شازند 227 آبادی و 187 آبادی دارای جمعیت ثبت کرده است.بنابراین مسئله فقط این نیست که «چند روستا داریم»؛ پرسش مهم‌تر این است که: چند روستا واقعاً زنده‌اند؟روستا ممکن است در تقسیمات کشوری وجود داشته باشد، اما از نظر اجتماعی در حال افول باشد.

ساوه و شازند؛ دو قطب متفاوت

ساوه با حدود 232 روستای ثبت‌شده در داده‌های جدید، یکی از مهم‌ترین پهنه‌های روستایی استان است. شازند نیز با حدود 247 روستا، در همین داده‌ها بیشترین تعداد را دارد.اما مسئله روستاهای این دو شهرستان را نمی‌توان یکسان دید. ساوه از یک سو تحت تأثیر کشاورزی، باغداری و بازارهای پیرامون تهران قرار دارد و از سوی دیگر با فشارهای ناشی از کم‌آبی و تغییر الگوی اقتصاد روستایی روبه‌روست.

شازند نیز علاوه بر کشاورزی و دامداری، در مجاورت یکی از مهم‌ترین کانون‌های صنعتی استان قرار گرفته است. در اینجا مسئله اساسی، رابطه میان اقتصاد صنعتی و جامعه روستایی است: آیا صنعت توانسته فرصت پایدار برای روستاهای پیرامون خود ایجاد کند یا روستا همچنان بخشی از نیروی انسانی خود را برای کار به شهرها می‌فرستد؟ که این پرسش برای سیاست‌گذاری توسعه روستایی اهمیت زیادی دارد.

خمین و تفرش؛ مسئله جمعیت و سرمایه اجتماعی

در خمین، حدود 181 روستا در داده‌های جدید فهرست شده است؛ در تفرش نیز حدود 150 روستا ثبت شده است که در این مناطق، علاوه بر اقتصاد کشاورزی، مسئله مهم دیگری وجود دارد: فرسایش سرمایه اجتماعی.

جامعه روستایی فقط از ساختمان و زمین و جاده تشکیل نشده است. اعتماد میان افراد، همکاری همسایه‌ها، مشارکت در امور عمومی، شوراهای روستا، آیین‌ها، روابط خویشاوندی و احساس تعلق، همان چیزی است که یک سکونتگاه را به «جامعه» تبدیل می‌کند.

وقتی مهاجرت جوانان شدت می‌گیرد، این سرمایه اجتماعی نیز تحلیل می‌رود.زرندیه، کمیجان، آشتیان، دلیجان و محلات؛ روستاهای کوچک‌تر، مسائل بزرگ‌تر زرندیه با حدود 143 روستا و کمیجان با حدود 60 روستا، دلیجان با حدود 52 روستا و آشتیان با حدود 42 روستا نیز در داده‌های جدید قابل مشاهده‌اند. اما تعداد روستا به‌تنهایی شاخص توسعه نیست.

ممکن است شهرستانی روستاهای زیادی داشته باشد اما جمعیت آنها بسیار کم باشد؛ یا شهرستانی تعداد کمتری روستا داشته باشد ولی از نظر گردشگری، کشاورزی، صنایع دستی یا ظرفیت فرهنگی، فرصت‌های اقتصادی بیشتری در اختیار داشته باشد.

برای نمونه، کمیجان فقط یک واحد جغرافیایی نیست؛ منطقه‌ای با تنوع زبانی و فرهنگی است و برخی روستاهای آن هنوز میراث زبانی و آیینی ارزشمندی دارند. وفس نمونه‌ای شناخته‌شده از همین تنوع فرهنگی است.اگر توسعه روستایی را صرفاً با آسفالت و جدول‌گذاری بسنجیم، بخش بزرگی از سرمایه نامرئی این مناطق را نادیده گرفته‌ایم.

فراهان؛ روستاهایی میان تاریخ و بحران آب

فراهان نیز نمونه روشنی از پیوند تاریخ، کشاورزی و روستا در استان مرکزی است. منابع محلی و تاریخی، شمار روستاهای این منطقه را در دوره‌های گذشته بسیار بیشتر از امروز گزارش کرده‌اند و فراهان معاصر نیز همچنان ساختار روستایی قابل توجهی دارد.

اما در فراهان نیز آب مسئله‌ای تعیین‌کننده است. خشک شدن قنوات و فشار بر منابع آب، فقط تولید کشاورزی را تهدید نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند بنیان اقتصادی سکونت را متزلزل کند.وقتی زمین دیگر درآمد کافی تولید نکند، جوان روستایی نخستین کسی است که تصمیم به مهاجرت می‌گیرد.

خنداب؛ نمونه‌ای از روستای هنوز زنده

خنداب نیز تجربه متفاوتی دارد. در منابع محلی، حدود 84 روستا برای شهرستان گزارش شده و اقتصاد بسیاری از روستاهای آن همچنان با کشاورزی، باغداری، انگور و گردو پیوند دارد.در داده‌های جدید نیز روستاهایی مانند جاورسیان، استوه، درمن، ایجان و گازران جمعیت قابل توجهی دارند؛ برای مثال جاورسیان 4٬586 نفر و استوه 2٬363 نفر جمعیت ثبت‌شده دارند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که نسخه «روستا محکوم به خالی شدن است» نسخه درستی نیست.روستا زمانی خالی می‌شود که اقتصاد، خدمات و امید به آینده همزمان تضعیف شوند.

بحران اصلی؛ مهاجرت جوانان

اگر بخواهیم همه مسائل روستایی استان مرکزی را در یک زنجیره علّی قرار دهیم، مهاجرت جوانان در مرکز آن قرار می‌گیرد. اشتغال ناکافی، کاهش درآمد، مهاجرت جوانان، سالمندی جمعیت، کاهش تولد، تعطیلی یا تضعیف خدمات، کاهش جذابیت سکونت، مهاجرت بیشتر. این یک چرخه بازخورد منفی اجتماعی است.

در گذشته، خانواده روستایی بخشی از نیروی کار خود را در روستا نگه می‌داشت؛ امروز، تحصیل و اشتغال جوانان آنها را به شهر می‌کشاند.از منظر نظریه «سرمایه انسانی»، مهاجرت الزاماً پدیده‌ای منفی نیست؛ اگر مهاجر بتواند دانش و سرمایه خود را در قالب ارتباط اقتصادی و اجتماعی به زادگاه بازگرداند، مهاجرت حتی می‌تواند توسعه‌آفرین باشد. اما وقتی مهاجرت یک‌طرفه شود و هیچ جریان معکوس سرمایه، دانش و فرصت اقتصادی شکل نگیرد، روستا وارد چرخه فرسایش می‌شود.

مسئله دوم؛ آب

در استان مرکزی، نمی‌توان از آینده روستا سخن گفت و آب را نادیده گرفت.کشاورزی سنتی در بسیاری از مناطق با محدودیت منابع آب روبه‌روست. بنابراین سیاست روستایی آینده باید از «افزایش تولید کشاورزی» به سمت افزایش ارزش اقتصادی هر واحد آب حرکت کند.

محصول کم‌آب‌بر، صنایع تبدیلی، بسته‌بندی، فرآوری، گردشگری کشاورزی و فروش مستقیم می‌تواند ارزش بیشتری برای روستایی ایجاد کند تا اینکه صرفاً حجم بیشتری از محصول تولید شود.

مسئله سوم؛ شکاف خدماتی

روستا اگر مدرسه نداشته باشد، خانواده جوان کمتر در آن می‌ماند.اگر پزشک و دسترسی مناسب به درمان نداشته باشد، سالمندان آسیب‌پذیرتر می‌شوند.اگر حمل‌ونقل مناسب نباشد، هزینه زندگی افزایش می‌یابد.اگر اینترنت مناسب نباشد، جوان روستایی از اقتصاد دیجیتال و آموزش نوین عقب می‌ماند.

بنابراین عدالت روستایی امروز فقط به آب، برق و جاده محدود نیست؛ عدالت دیجیتال نیز بخشی از عدالت اجتماعی است.در سال 1405، از 859 روستای بالای 20 خانوار استان مرکزی، 812 روستا به شبکه ملی اطلاعات متصل اعلام شده‌اند و 47 روستا همچنان فاقد دسترسی پایدار اعلام شده‌اند. این آمار نشان می‌دهد زیرساخت دیجیتال به یکی از اجزای جدید توسعه روستایی تبدیل شده است.

اراک؛ از «روستای حاشیه‌ای» تا «روستای پیرامون شهر»

برای شهرستان اراک باید سیاستی متفاوت طراحی کرد.روستاهایی مانند جاورسیان، استوه، ایجان، درمن، گازران و دیگر سکونتگاه‌های پیرامونی را نمی‌توان با همان نسخه روستاهای دورافتاده اداره کرد.

برخی از این روستاها جمعیت قابل توجهی دارند و به شهر و بازار نزدیک‌اند.این روستاها می‌توانند بخشی از زنجیره اقتصادی اراک باشند.بازار محصولات محلی، گردشگری روستایی، صنایع تبدیلی، صنایع دستی، خدمات، گلخانه‌ها، مشاغل دانش‌بنیان و حتی دورکاری می‌تواند میان شهر و روستا پیوند اقتصادی تازه‌ای ایجاد کند.به جای آنکه روستا را حاشیه شهر ببینیم، باید آن را شریک شهر در فرآیند توسعه بدانیم.

اولویت‌های سیاست روستایی استان مرکزی

اگر قرار باشد برای روستاهای استان مرکزی یک دستورکار اجتماعی تدوین کنیم، به نظر می‌رسد پنج اولویت باید در رأس قرار گیرد:

1. ماندگاری جمعیت جوان؛ از طریق اشتغال، مسکن، آموزش و خدمات.

2. اقتصاد روستایی جدید؛ عبور از کشاورزی خام‌فروش و حرکت به سمت فرآوری، برند، گردشگری و زنجیره ارزش.

3. مدیریت آب؛ نه فقط انتقال آب، بلکه بازطراحی اقتصاد روستا متناسب با ظرفیت آبی.

4. عدالت خدماتی و دیجیتال؛ دسترسی عادلانه به درمان، آموزش، حمل‌ونقل و اینترنت.

5. احیای سرمایه اجتماعی؛ مشارکت واقعی مردم، شوراها، دهیاری‌ها و تشکل‌های محلی در تصمیم‌گیری.

و در کنار همه اینها یک ضرورت بنیادین وجود دارد:استان مرکزی به «اطلس جامع روستاهای استان» نیاز دارد. اطلسی که فقط نقطه‌ای روی نقشه نباشد؛ بلکه برای هر روستا جمعیت، خانوار، ساختار سنی، روند مهاجرت، وضعیت آب، راه، مدرسه، خانه بهداشت، اینترنت، ظرفیت اقتصادی، محصولات شاخص، آثار تاریخی و گردشگری و مهم‌تر از همه روند تغییر جمعیت را نشان دهد.چنین سامانه‌ای می‌تواند مشخص کند کدام روستا در مسیر رشد است، کدام روستا در وضعیت تثبیت قرار دارد و کدام روستا در معرض تخلیه جمعیتی است.

روستا را نباید فقط در 15 مهر دید

روز روستا اگر فقط یک مناسبت تقویمی باشد، فردای 15 مهر همه‌چیز به روال قبل بازمی‌گردد.اما اگر این روز را فرصتی برای بازاندیشی بدانیم، پرسش اصلی تغییر می‌کند:چگونه می‌توان روستا را به جایی تبدیل کرد که ماندن در آن یک انتخاب باشد، نه یک اجبار؟پاسخ این پرسش در ساختن چند ساختمان خلاصه نمی‌شود.روستا زمانی زنده می‌ماند که جوان بتواند در آن کار کند، خانواده تشکیل دهد، فرزندش را به مدرسه بفرستد، محصولش را بفروشد، به پزشک دسترسی داشته باشد، اینترنت داشته باشد و احساس کند آینده‌اش فقط در شهر نوشته نشده است.

روستاهای استان مرکزی تنها نقاطی پراکنده روی نقشه نیستند؛ آنها شبکه‌ای از حافظه، فرهنگ، تولید، هویت و سرمایه اجتماعی‌اند.اگر روستاها خالی شوند، فقط جمعیت از دست نمی‌رود؛ بخشی از تاریخ اجتماعی استان نیز از میان می‌رود؛ و شاید معنای واقعی 15 مهر همین باشد:روز روستا، روز پرسیدن این سؤال است که آیا روستاهای مرکزی را برای زندگی آینده آماده کرده‌ایم یا فقط برای ثبت در نقشه‌ها؟

یادداشت از: محمد اشجاری، جامعه‌شناس و پژوهشگر

انتهای پیام/711/