یادداشت| تأملی در مرجعیت‌یابی حاشیه ملاعبدالله

شهرت الحاشیه علی تهذیب المنطق مشهور به «حاشیه ملاعبدالله» را باید به منزله یک نشانه تاریخی جدی فهمید.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، در تاریخ آموزش علوم عقلی، همیشه نسبتِ «متن» و «حاشیه» نسبتی ساده و صرفاً توضیحی نبوده است. گاه حاشیه از مقام شرح و توضیح فراتر می‌رود و چنان در سنت آموزشی نفوذ می‌کند که نه فقط ابزار فهم متن، بلکه جانشین عملی آن می‌شود. یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این پدیده را می‌توان در سرنوشت تهذیب المنطق تفتازانی و حاشیه ملاعبدالله یزدی مشاهده کرد.

نکته درخور تأمل آن است که تهذیب المنطق پس از رواج حاشیه ملاعبدالله، در فضای درسی و آموزشی، بیش از آنکه با نام خودِ تفتازانی شناخته شود، با عنوان «حاشیه ملاعبدالله» شهرت یافت. این دگرگونی، صرفاً یک تغییر نام رایج یا تسامح زبانی نبود، بلکه نشانه یک تحول عمیق‌تر در ساختار آموزش منطق بود. در واقع، آنچه در حافظه آموزشی حوزه‌ها و مدارس تثبیت شد، دیگر خودِ متن تفتازانی نبود، بلکه قرائت و بازسازی آموزشیِ ملاعبدالله از آن متن بود.

علت این غلبه را باید در برتری متدولوژیک حاشیه ملاعبدالله جست‌وجو کرد. این حاشیه صرفاً به توضیح دشواری‌های عبارت نپرداخت، بلکه متن را در قالبی تازه و کارآمد بازآرایی کرد. ایجاز هدفمند، نظم آموزشی، شفاف‌سازی مسیر استدلال، و تثبیت زبان فنیِ بحث منطقی، باعث شد که حاشیه ملاعبدالله برای تدریس و تعلم، از خودِ متن تهذیب مناسب‌تر جلوه کند. از این‌رو، استاد و شاگرد در عمل نه با تفتازانیِ مستقیم، بلکه با تفتازانیِ بازخوانی‌شده در دستگاه ملاعبدالله مواجه بودند.

در اینجا باید میان دو نوع حاشیه تفکیک کرد: حاشیه‌ای که در کنار متن می‌ماند و حاشیه‌ای که بر متن غلبه می‌کند. نوع نخست، به فهم متن یاری می‌رساند، اما هویت متن را حفظ می‌کند. نوع دوم، چنان چارچوب مسلط فهم را در اختیار می‌گیرد که متن اصلی در درون آن بازتعریف می‌شود. حاشیه ملاعبدالله از سنخ دوم است. این اثر، نه فقط شارح تهذیب، بلکه صورت مسلطِ خواندنِ تهذیب شد؛ و همین امر سبب شد که نام حاشیه‌نویس، در حافظه آموزشی، بر نام صاحب متن پیشی گیرد.

اهمیت این نکته زمانی بیشتر آشکار می‌شود که آن را با سرنوشت آثار خواجه نصیرالدین طوسی مقایسه کنیم. بر آثار خواجه نیز شروح و حواشی فراوان نوشته شد، اما با وجود این تکثر، متن همچنان با نام خودِ خواجه باقی ماند. هیچ‌یک از حاشیه‌ها نتوانستند به نحوی بر متن غلبه یابند که هویت مستقل آن را در خود مستحیل کنند. دلیل این تفاوت آن است که در سنت خواجه، حواشی متعدد بودند و هیچ حاشیه‌ای به تنهایی بر میدان آموزشی سیطره مطلق نیافت؛ افزون بر آنکه اقتدار علمی و هویتیِ خودِ خواجه به مثابه یک مؤلف مرجع، مانع از آن می‌شد که نام او از متن جدا گردد.

اما در مورد تفتازانی، وضع متفاوت بود. اینجا با حاشیه‌ای روبه‌رو هستیم که بر اثر مزیت آموزشی و انسجام روشی، از نقش «مساعدِ فهم» عبور کرد و به «بدل آموزشی متن» تبدیل شد. به همین دلیل، تهذیب المنطق در عمل درون حاشیه ملاعبدالله زیسته و بازتولید شد. این همان نقطه‌ای است که حاشیه، متن را نمی‌فهماند، بلکه آن را در خود جذب می‌کند.

از این منظر، شهرت عنوان «حاشیه ملاعبدالله» را باید به منزله یک نشانه تاریخی جدی فهمید: نشانه انتقال مرجعیت آموزشی از متن مادر به حاشیه. این پدیده نشان می‌دهد که در سنت‌های علمی، بقا و شهرت همیشه تابع تقدم تاریخی یا اصالت تألیف نیست، بلکه تابع کارآمدی نهادی و آموزشی نیز هست. هرجا حاشیه بتواند بهتر از متن اصلی نیاز آموزش را پاسخ دهد، امکان آن وجود دارد که به‌تدریج جای متن را در حافظه علمی بگیرد.

بر این اساس، حاشیه ملاعبدالله را نباید تنها یک شرح موفق دانست؛ بلکه باید آن را نمونه‌ای از غلبه ساختاری حاشیه بر متن به شمار آورد. و شاید همین ویژگی است که آن را از بسیاری شروح و حواشی دیگر متمایز می‌کند: در اینجا با متنی مواجهیم که نه در حاشیه ماند، نه در خدمت متن متوقف شد، بلکه خود به متن غالب سنت آموزشی تبدیل گشت.

یادداشت از: حسین لطفی، مدیرگروه احیای آثار منطقی علامه بهابادی یزدی

انتهای پیام/