مرد فرزندکش: پسرم 10 سال درگیر اعتیاد بود؛ دیگر آرامش نداشتیم

سخنان مردی را می‌خوانید که پسر 30 ساله‌اش را با ضربه چکش و چاقو به قتل رسانده است.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم، چندی قبل، گزارش کشف جسد پسر جوانی در شرق استان تهران به پلیس اعلام شد. مأموران پس از حضور در محل با جسد مرد 30 ساله‌ای مواجه شدند که بر اثر اصابت جسم سخت به سر و همچنین بریدگی در ناحیه گردن به قتل رسیده بود.

در جریان تحقیقات، هویت مقتول مشخص شد و کارآگاهان برای بررسی ابعاد جنایت به سراغ خانواده او رفتند. پدر مقتول در همان تحقیقات به قتل پسرش اعتراف کرد و گفت سال‌ها با مشکلات ناشی از اعتیاد او دست‌وپنجه نرم می‌کرده است.

با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به  دادگاه ارسال شد و متهم از جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفت.

گفت‌وگو با متهم

از رابطه‌ات با پسرت بگو.
متهم: من فقط همین یک پسر را داشتم. حدود 10 سال درگیر اعتیاد بود. بارها او را به کمپ بردم و تلاش کردم کمکش کنم تا اعتیادش را ترک کند، اما هر بار دوباره به سراغ مواد می‌رفت.

اعتیاد او چه تأثیری روی زندگی خانواده داشت؟
متهم: این اواخر فقط دنبال پول برای تهیه مواد بود. از من و همسرم گرفته تا دو خواهرش را اذیت می‌کرد. حتی همسایه‌ها هم از دستش خسته شده بودند. شرایط به جایی رسیده بود که دیگر نمی‌دانستم باید چه کار کنم.

روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
متهم: آن روز دوباره سراغ خواهر کوچک‌ترش رفت و می‌خواست به زور پس‌اندازش را از او بگیرد. وقتی این صحنه را دیدم، جلو رفتم و به رفتارش اعتراض کردم.

پس از اعتراض تو چه شد؟
متهم: با من وارد بحث شد. آن‌قدر عصبانی بودم که یک لحظه نتوانستم خودم را کنترل کنم. در آشپزخانه یک چکش بود، آن را برداشتم و ضربه‌ای به سرش زدم.

بعد از ضربه چکش چه اتفاقی افتاد؟
متهم: روی زمین افتاد، اما هنوز زنده بود و به سختی نفس می‌کشید. من هم در آن لحظه کنترل خودم را از دست داده بودم و با چاقو ضربه دیگری به او زدم.

بعد از مرگ پسرت چه کردی؟
متهم: خیلی ترسیده بودم. جسدش را برداشتم و به چند کوچه پایین‌تر بردم و همان‌جا رهایش کردم.

از کاری که کردی پشیمانی؟
متهم: خیلی زیاد. من تمام این سال‌ها سعی کردم پسرم را نجات بدهم. همیشه امیدوار بودم اعتیادش را کنار بگذارد و زندگی‌اش درست شود، اما نشد.

چرا با وجود مشکلات، باز هم با او مدارا می‌کردی؟
متهم: چون پسرم بود. هر اتفاقی می‌افتاد باز هم دلم نمی‌آمد با او بدرفتاری کنم. مدام جلوی همسایه‌ها خجالت می‌کشیدم. هر وقت کسی سراغم می‌آمد، تنم می‌لرزید و فکر می‌کردم آمده تا از پسرم شکایت کند.

آخرین روزهای زندگی پسرت را چطور به یاد می‌آوری؟
متهم: دیگر آرامش را از ما گرفته بود. همه خانواده خسته شده بودیم، اما من باز هم دلم می‌خواست شرایط درست شود و پسرم به زندگی عادی برگردد.

حالا که پسرت را از دست داده‌ای چه حسی داری؟
متهم: خیلی پشیمانم. من همین یک پسر را داشتم. نمی‌دانم چطور باید با نبودنش کنار بیایم. هرچقدر هم مشکل داشت، باز هم پسرم بود و الان دیگر نیست.

انتهای پیام/