چهل وهفت شب گذشته اما نه ارادهای متزلزل سده و نه خستگی در چهرهها دیده میشو؛ اینجا مردم همچنان پای کارهستند.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، چهل و هفت شب میگذرد. اما نه آن داغ جانکاه سرد شده و نه رد خستگی بر چهرهها نقش بسته است. همان مردمی که به تعبیر رهبر شهید انقلاب، «مبعوث» شدهاند، همچنان سرِ پا ایستادهاند. گویا زمان برایشان معنای دیگری پیدا کرده؛ روزها و شبها پشت سر هم رژه میروند، اما اراده آنها نه فرسوده میشود و نه لغزشی به خود راه میدهد. انگار هر شب، شب اول است؛ همان چهل و هفت شب پیش که اولین بار پس از شهادت امام امت، خیابانها را از حضورشان مملو کردند.
شبهای گرگان در این چهل و هفت شب نورانیتر از همیشه است. هرچه سرما بیشتر باشد و باران سنگینتر ببارد، عزم مردم محکمتر میشود. تعطیلات رسمی هم فرقی به حالشان ندارد. برایشان روز و شب، تعطیل و غیرتعطیل، جمعه و شنبه، همه یکسان است. مهم این است که حوالی ساعت هفت عصر، همه میدانند کجا باید باشند: میدان وحدت. هیچ بهانهای قبول نیست؛ نه سرمای استخوانسوز، نه باران سیلآسا، نه خستگی یک روز کارِ طاقتفرسا.
میدان اصلی شهر، این روزها دیگر فقط یک میدان نیست. یک میعادگاه عمیق و بیآلایش است. هر کس هر جای دیگری باشد، ناخودآگاه پایش را به سمت آنجا میکشد. انگار که یک قرار نانوشته و مقدس، از چهل و هفت شب پیش تا حالا، همه را موظف کرده است تا سر قرار شبانه حاضر شوند. از آن مرد میانسال، تا آن نوجوانی که تازه به سن تکلیف رسیده؛ از آن زنی که کودکش را در آغوش گرفته، تا آن پیرمرد و پیرزنی که با عصا به سختی راه میرود؛ همه با هم، بیآنکه همدیگر را بشناسند، در یک صف واحد قرار میگیرند.
و چه عجیب این مردم به هم عادت کردهاند. آنقدر که عبور کردن از کنار یک غریبه، دیگر حس غریبگی ندارد. قلبها به هم نزدیک شده است. وقتی از کنار هم میگذرند، نگاهشان گرم است و لبخند بر لب دارند. این لبخند نه از روی تکلف، نه از روی رسمی بودن، که از سر یک حس مشترک است: حس تعلق به چیزی بزرگتر از خودشان. حسی که میگوید «ما تنها نیستیم»، حسی که میگوید «درد ما یکی است و امید ما یکی». حسی که میگوید ما ایرانی هستیم!
دور میدان بزرگ شهر، موکبها و جهادگران مثل همیشه پای کار هستند. گویا آنها اصلاً خستگی ندارند؛ یا اگر هم دارند، در این راه شیرین فراموشش میکنند. یکی با ذوق، آتش برپا میکند تا گرمای جمع را دوچندان کند و شعلههایش را به آسمان شب بدوزد. دیگری چای میریزد در فنجانهای کوچک و از این دست به آن دست میدهد، با همان لبخند همیشگی و همان مهربانی شب اول. آن یکی خرماهای نرم و شیرین تعارف میکند، بستهبندیهای ساده اما پر از محبت، تا مبادا کسی گرسنه بماند یا حوصلهاش سر برود. و یکی دیگر مشتی اسپند روی آتش میریزد؛ دودش تا آسمان میرود، بوی خوشش در تمام میدان میپیچد، تا «کور شود هر آنکه نتواند دید».
این جمله، نه یک رسم ساده که یک پیام صریح و روشن است: ما میبینیم، ما میفهمیم، ما هستیم. دود اسپند به آسمان میرود و با خودش نفرین کسانی را حمل میکند که چشم دل بستهاند و نمیخواهند این موج عظیم مردمی را ببینند. کسانی که نمیخواهند ایران و ایرانی بماند.
از هر گوشه شهر، نواهای حماسی به گوش میرسد. هارمونی از صداهایی که هرکدام از یک کوچه، یک خیابان، یک محله، یک پشتبام بلند میشوند. سرودهای انقلابی، نوحههای حماسی، شعارهایی که گلوی جمعیت را میفشارد و هماهنگ از دهان هزاران نفر بیرون میآید. پرچمهای مقدس ایران دیگر فقط بر فراز میدان و در تجمعات نیست. حالا روی دوش مردم است، در دست بچههاست، پشت شیشه خودروها، بر سقف خانهها، بر بالای سردر مغازهها. هر جا که چشم کار میکند، این پرچم با افتخار به اهتزاز درمیآید. سبز، سفید، قرمز و واژه ” الله” آن؛ رنگهایی که این روزها معنایی عمیقتر از همیشه پیدا کردهاند.
کمی آنسوتر، شور و حالی دیگر است. چند جوان و نوجوان که انگار ذوق و انرژی تمامنشدنی دارند، کنار خیابان ایستادهاند با قلمهای اسپری و شابلون. شعارنویسی روی ماشینها راه انداختهاند. صف خودروها طولانی میشود؛ هر رانندهای با اشتیاق ماشینش را جلویشان متوقف میکند و میگوید: «بنویس هرچه دلت میخواهد». بچهها با سرعت و اشتیاق هرچه تمامتر، با دستانی که از سرما سرخ شده، روی شیشه ماشینها شعارهای انقلابی مینویسند. صاحب ماشین هم افتخار میکند که ماشینش حالا یک رسانه شده است؛ رسانهای که در خیابانهای شهر حرکت میکند و پیامش را به گوش همه میرساند.
در میان این جمعیت، خیلیها به دنبال پرچم ایران میگردند. هرکس هرجا پرچمی میبیند، میخرد. هزینه میکنند بدون منت، بدون چشمداشت. به موکبها کمک میکنند، نذورات خودشان را آوردهاند تا در میان مردم تقسیم کنند. غذا میآورند، پتو میآورند، چای، شیرینی، هر چه به فکرشان برسد. اینجا خبری از آن نگاههای سرد و حسابوکتابی و منتگذاشتن نیست. همدلی موج میزند؛ مثل جریان یک رودخانه خروشان که همه چیز را با خود میبرد، بیآنکه بپرسد تو کجایی و از کدام محلهای.
همه کارشان با مردم است. برای مردم چای میریزند، برای مردم پرچم میگیرند، برای مردم آتش روشن میکنند. اینجا خود مردم، ستون خیمهاند. نه سازمانی پشت این قضیه است، نه دستوری از بالا. خود مردم، از ته دل، خودجوش، بیادعا.
حالا هرچه اینترنشنال و منوتو میخواهند دروغ بگویند، به حالشان هیچ فرقی نمیکند. کسی که فقط یک بار از کنار این تجمعات رد شده باشد، حتی اگر اهل تحلیل و سیاست نباشد، حتی اگر سادهترین نگاه را داشته باشد، میفهمد که رسانههای دشمن چه دروغگویانی هستند. چطور میشود این حجم از جمعیت، این همه عشق، این همه حضور بیچشمداشت، این همه اشک و لبخند را انکار کرد؟ این حجم از صفا و یکدلی را چطور میشود در یک قاب جعلی و یک گزارش دروغ جا داد؟
چهل و هفت شب از این غیرت انقلابی و حماسهسازی در میدان میگذرد. اما هیچکس پا پس نکشیده. هیچکس خسته به نظر نمیرسد. محکم ایستادهاند، با پای استوار، با چشمانی بیدار و دلهایی پر از امید. گویی هر شب، شب اول است؛ همان شور، همان هیجان، همان اشک اول.
اینجا نگاه همه به یک سوست، گوشها به یک صدا. میگویند صبرشان از جنس دیگری است. نه از جنس بیتفاوتی، نه از جنس ناامیدی. از جنس انتظار فعال و آگاهانه. آنقدر میمانند تا آن رهبر بگوید «کافی است». نه یک دقیقه کمتر، نه یک لحظه بیشتر. تا فرمان برسد، هیچ چیز نمیتواند تکانشان دهد.
مردم اینجا تکلیفشان را شناختهاند. نه از روی شعار، نه از روی تعصب کور، نه از روی عادت، بلکه از روی بصیرت. خوب میدانند که حضورشان در خیابان، با چه چیزی برابری میکند. با قدرت موشکهای نقطهزن. شاید برای یک نگاه بیرونی عجیب به نظر برسد، اما این مردم با تمام وجود باور دارند: یک قدم مردم در خیابان، گاهی از یک موشک راهبردی هم مؤثرتر است. یک لبخند همدلانه در یک تجمع خودجوش، چنان قلبها را به هم پیوند میدهد که از دشمن کاری ساخته نیست.
برای همین است که سنگر خیابان را خالی نمیکنند. برای همین است که باران و سرما و شبهای طولانی چهل و هفت شب، نتوانسته ذرهای از ارادهشان کم کند. برای همین است که هر شب، حوالی ساعت هفت، میدان وحدت دوباره پر میشود از مردمی که فراموش نکردهاند و نخواهند کرد. تا وقتی ولی بگوید «بس است»، این میدان، میدان وحدت خواهد ماند؛ روشنتر از همیشه، گرمتر از هر آتشی، پرصلابتتر از هر طوفانی.
انتهای پیام/
گلستان سیلابهای مهیبی را از دهه80تاکنون تجربه کرده ودر روزهای گذشته نیز بار دیگر داغ سیل بر تن رنجور آن نشست.
عضو کمیسیون انرژی مجلس گفت: با وجود جنگ اما در زمینه تأمین سوخت، کالاهای اساسی و حمل و نقل هیچ مشکلی نداریم.
رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس از تهیه نقشه راه مقابله با حوادث اقلیمی در استانهای بحرانخیز ازجمله گلستان خبرداد.
امام صادق(ع) در فاصله فروپاشی امویان و تثبیت عباسیان، با بهره از خلأ قدرت، دانشگاهی با 4000 شاگرد ساخت.
Δ
آفرین بر شما ....