از پل حسرت تا بهشت ارسباران؛ روایتی جذاب از شگفتی‌های خداآفرین

در سفر رسانه‌ای به قلب خداآفرین، شگفتی‌های جذاب این شهرستان را روایت کردیم.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، عقربه‌های ساعت به تازگی عدد شش بامداد را رد کرده بودند. تبریز، این شهر کهن و تاریخی، هنوز در خوابی عمیق و شیرین فرو رفته بود و خیابان‌هایش در سکوتی آرام‌بخش غرق بودند. هوای مطبوع و کمی خنک صبحگاهی، صورت را نوازش می‌داد. در میدان ساعت تبریز، مینی‌بوسی سفیدرنگ منتظر ایستاده بود تا میزبان گروهی از خبرنگاران، عکاسان و فعالان رسانه‌ای باشد. قرار بود سفری متفاوت را تجربه کنیم؛ سفری که در قالب یک تور آشناسازی یا همان فم‌تور رسانه‌ای تدارک دیده شده بود. میزبان این برنامه، منطقه آزاد ارس – مرکز خداآفرین بود که با مشارکت و همراهی اداره‌کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان آذربایجان شرقی قصد داشت پرده از رازها و زیبایی‌های یکی از بکرترین و پرظرفیت‌ترین مناطق شمال‌غرب کشور بردارد. 

همه همکاران رسانه‌ای یکی پس از دیگری از راه می‌رسیدند. کوله‌پشتی‌ها در صندوق جا می‌گرفت و تجهیزات عکاسی و فیلم‌برداری با وسواس خاصی روی صندلی‌ها قرار داده می‌شد. با تکمیل شدن جمع، موتور مینی‌بوس روشن شد و سفر ما به سوی نوار مرزی شمال‌غرب کشور، به سمت شهرستان خداآفرین، رسماً کلید خورد. در طول مسیر، خواب‌آلودگی ابتدایی جای خود را به گپ‌وگفت‌های رسانه‌ای و پیش‌بینی‌هایی درباره آنچه قرار بود ببینیم، داد. جاده‌های پیچ‌درپیچ و مناظر کوهستانی که در پرتو اولین اشعه‌های آفتاب صبحگاهی طلایی شده بودند، چشم‌نوازی می‌کردند. 

ساعت حوالی ده صبح بود که به شهرستان کلیبر رسیدیم. شهری که به عنوان دروازه ورود به بهشت ارسباران شناخته می‌شود. توقفی کوتاه در کلیبر داشتیم تا نفسی تازه کنیم. از اینجا به بعد، مسیر ما به سمت منطقه مرزی خداآفرین تغییر می‌کرد. با عبور از کلیبر و حرکت به سمت نوار مرزی، تغییرات اقلیمی به طرز شگفت‌آوری خود را نشان داد. آفتاب که تا ساعاتی پیش با ملایمت می‌تابید، حالا در اواخر بهار، با قدرتی کم‌سابقه و حرارتی سوزان خودنمایی می‌کرد. گرمای هوا به شدت بالا رفته بود و خبر از یک روز داغ و پرحرارت می‌داد؛ حرارتی که البته با شوق کشف زیبایی‌های پنهان منطقه، قابل تحمل می‌شد.

آواز زلال ارس و تماشای شکوه پل‌های تاریخی

پس از طی مسیری طولانی و چشم‌نواز، سرانجام به نخستین ایستگاه و یکی از مهم‌ترین نمادهای تاریخی منطقه رسیدیم: پل‌های تاریخی خداآفرین. پیاده شدن از مینی‌بوس همان و برخورد موجی از هوای گرم و شرجی رودخانه همان. اما آنچه بلافاصله تمام حواس ما را به خود معطوف کرد، صدای پرطنین، خروشان و بی‌وقفه رودخانه ارس بود. ارس، این شاهرگ حیاتی و پرخاطره، با عظمتی وصف‌ناپذیر در جریان بود و آب‌های زلال و پرشتابش با برخورد به سنگ‌ها، موسیقی باشکوهی را می‌نواختند.

در مقابل ما، دو پل تاریخی با معماری‌های متفاوت قرار داشت. یکی از آن‌ها که بخش‌های زیادی از آن هنوز پابرجاست و دیگری که تنها بقایایی از پایه‌هایش در میان آب‌های خروشان دیده می‌شد. این پل‌ها که با آجر و سنگ بنا شده‌اند، یادگاری از قرون گذشته‌اند و روزگاری محل عبور و مرور کاروان‌ها و تجار بوده‌اند. نگاه کردن به این پل‌ها، حسی از شکوه و در عین حال دلتنگی را به انسان منتقل می‌کند. آن‌سوی پل، خاک جمهوری آذربایجان است؛ با برجک‌های نگهبانی و پرچم‌هایی که در باد تکان می‌خورند. و این‌سو، خاک پاک ایران عزیز ماست. 

تردد از روی این پل‌ها سال‌های متمادی است که کاملاً بسته شده و هیچ انسانی از روی آن‌ها عبور نمی‌کند. آجرهای خاموش و خسته پل، تنها نظاره‌گر گذر زمان، تغییر فصل‌ها و جریان ابدی ارس هستند. تقابل این پل‌های ایستا و بی‌حرکت با رودخانه‌ای که با تمام قوا در زیر آن‌ها می‌خروشد و پیش می‌رود، یکی از شاعرانه‌ترین تصاویری بود که دوربین همکاران عکاس ما بارها و بارها آن را ثبت کردند.

در حاشیه رودخانه و کمی پایین‌تر از پل‌ها، زندگی به شکل دیگری جریان داشت. برخلاف سکوت سنگین روی پل، کناره‌های ارس پر از شور و نشاط بود. با وجود گرمای طاقت‌فرسای هوا، تعدادی از مردم محلی و گردشگران با اشتیاق فراوان به ماهیگیری مشغول بودند. قلاب‌های ماهیگیری در آب رها شده بود و چشم‌ها با دقت به سطح آب خیره مانده بود. در گوشه‌ای دیگر، صحنه‌ای جالب و کمتر دیده‌شده توجه ما را جلب کرد؛ چند تن از جوانان بومی با مهارت و شگردی خاص، در میان سنگلاخ‌های حاشیه رودخانه به شکار خرچنگ‌های درشت رودخانه‌ای مشغول بودند. این پویایی و جریان زندگی در کنار مرز، نشان از امنیت و آرامشی داشت که در سایه تلاش مرزداران غیور کشورمان در این منطقه حکم‌فرماست.

قصه‌ی پرغصه‌ «حسرت کورپوسی»؛ روایتی از عشق و جدایی

همان‌طور که محو تماشای پل و رودخانه بودیم، یکی از اهالی بومی و سالخورده منطقه که برای استراحت در سایه‌سار درختی نشسته بود، با روی گشاده پذیرای جمع خبرنگاران شد. او که چین و چروک‌های صورتش حکایت از سال‌ها زندگی در کنار ارس داشت، با لهجه‌ی شیرین و دلنشین ترکی شروع به صحبت کرد. وقتی از او درباره نام و تاریخچه پل پرسیدیم، نگاهش را به آن‌سوی رودخانه دوخت، آهی از سر دلتنگی کشید و داستانی را روایت کرد که روح این بنای آجری را در ذهن ما برای همیشه تغییر داد؛ ماجرای نام‌گذاری این مکان به حسرت کورپوسی یا همان پل حسرت.

پیرمرد با چشمانی که حالا برق احساس در آن‌ها موج می‌زد، گفت: در روزگاران بسیار دور، پیش از آنکه این رودخانه مرز میان دو کشور شود، مردمان دو سوی ارس با هم رفت‌وآمد داشتند، وصلت می‌کردند و یکپارچه بودند. در آن زمان، دختری بسیار زیبا و پاک‌دامن به نام آفرین در یک سوی رود و پسری دلاور و رعنا به نام خداکرم در سوی دیگر زندگی می‌کردند. این دو جوان، با تمام وجود دل در گرو عشق یکدیگر داشتند و قرار بود به زودی پیوند زناشویی ببندند.

او ادامه داد: اما چرخ روزگار سرنوشت تلخی را برای آن‌ها رقم زد. شوم‌بختیِ تاریخ، یعنی امضای عهدنامه ننگین ترکمنچای، فرا رسید. بر اساس این عهدنامه، رودخانه ارس به عنوان خط مرزی تعیین شد و مرزبانان دو طرف مستقر شدند. خط مرزی بی‌رحمی درست از میان ارس کشیده شد و این دو دلداده را در دو سوی رود برای همیشه از هم جدا کرد. پلی که سال‌ها قرار بود وصل‌کننده آدم‌ها باشد، ناگهان به نماد فصل، دوری و جدایی تبدیل شد.

پیرمرد در حالی که بغض گلویش را می‌فشرد گفت: می‌گویند آفرین و خداکرم تا پایان عمر، هر روز غروب به روی این پل می‌آمدند؛ یکی از شمال و دیگری از جنوب. آن‌ها اجازه نداشتند از مرز عبور کنند و به هم برسند. تنها می‌توانستند از فاصله‌ای دور به هم نگاه کنند، اشک بریزند و حسرت بخورند. از همان روزگار، مردم این دیار نام این پل را حسرت کورپوسی گذاشتند. آجرهای این پل، شاهد هزاران قطره اشک این دو عاشق بوده‌اند. 

این روایت محلی و افسانه‌گون، چنان تأثیری بر گروه گذاشت که تا دقایقی هیچ‌کس حرفی نمی‌زد. صدای خروش ارس، حالا در گوش ما شبیه به مرثیه‌ای برای عشق‌های ناکام و جدایی‌های تحمیلی تاریخ بود.

در میانگین آسمان و کوهستان؛ تماشای عظمت سد خداآفرین

با دلی پر از قصه‌های تاریخی، سوار بر مینی‌بوس شدیم و مسیر را به سمت مقصد بعدی، یعنی سد خداآفرین ادامه دادیم. گرمای هوا به اوج خود در ساعات میانی روز رسیده بود. خورشید بی‌دریغ و عمود بر زمین می‌تابید و هیچ ابری در آسمان نبود تا سایه‌ای بسازد. با این حال، با رسیدن به تاج سد خداآفرین و پیاده شدن از خودرو، منظره‌ای چنان مسحورکننده پیش چشمانمان نقش بست که خستگی و گرما کاملاً فراموش شد.

سد خداآفرین، این سازه عظیم و شگفت‌انگیز مهندسی، آب‌های سرکش ارس را در آغوش کشیده و دریاچه‌ای پهناور، نیلگون و بی‌نهایت زیبا را خلق کرده بود. قرار گرفتن این پهنه آبی وسیع در میان کوه‌های سر به فلک کشیده، صخره‌های خشن و آسمانی کاملاً آبی، تابلویی بی‌نظیر از نقاشی طبیعت و هنر دست انسان را به نمایش گذاشته بود. انعکاس نور خورشید بر سطح آب، چشم‌ها را خیره می‌کرد.

یکی از نکات بسیار مثبت و قابل توجهی که در این بازدید به چشم آمد، اقدامات رفاهی انجام شده در اطراف سد بود. مسئولان منطقه آزاد ارس و نهادهای مربوطه، در حاشیه این سد عظیم، پارک و فضای سبز بسیار زیبا و مناسبی را احداث کرده‌اند. آلاچیق‌ها، مسیرهای پیاده‌روی، فضاهای نشستن و درختکاری‌های انجام شده، نویدبخش ایجاد یک تفرجگاه بی‌نظیر است. این پارک که در این هوای گرم می‌توانست پناهگاهی خنک برای استراحت باشد، نشان‌دهنده توجه به توسعه زیرساخت‌های گردشگری در منطقه است. تماشای ترکیب کوه، آسمان، آب و فضای سبز، برای هر بیننده‌ای لذت‌بخش و آرامش‌آفرین بود.

سفر به اعماق تاریخ در موزه باستان‌شناسی خداآفرین

پس از بازدید از سد، برای فرار از گرمای ظهرگاهی و همچنین آشنایی بیشتر با پیشینه تاریخی این دیار، راهی موزه خداآفرین شدیم. ورود به فضای خنک موزه، جان تازه‌ای به گروه بخشید. این موزه اگرچه شاید از نظر مساحت بسیار بزرگ نباشد، اما به لحاظ محتوایی، گنجینه‌ای بی‌بدیل و ارزشمند از تاریخ تمدن بشری در حاشیه ارس را در خود جای داده است.

راهنمای موزه با اشتیاق فراوان به استقبال خبرنگاران آمد و توضیحات جامعی درباره اشیای به نمایش درآمده ارائه داد. نکته بسیار مهمی که او به آن اشاره کرد این بود که تمامی این اشیای تاریخی و باستانی، در جریان کاوش‌های نجات‌بخشی پیش از احداث و آبگیری سد خداآفرین کشف شده‌اند. زمانی که قرار بود سد ساخته شود، باستان‌شناسان در یک مسابقه با زمان، مناطق تاریخی محدوده مخزن سد را کاوش کردند و توانستند این گنجینه‌ها را از زیر خروارها خاک بیرون بکشند و از نابودی نجات دهند.

تماشای کوزه‌های سفالی با نقوش هندسی، ابزارآلات سنگی و فلزی، زیورآلات ظریف، سلاح‌های باستانی و ظروفی که هزاران سال پیش توسط مردمان این خطه ساخته و استفاده می‌شدند، ما را به سفری در اعماق تاریخ برد. این اشیا به خوبی ثابت می‌کردند که حاشیه رودخانه ارس و منطقه خداآفرین، نه تنها یک مرز جغرافیایی، بلکه از دیرباز مهد تمدن، فرهنگ و زندگی پررونق بوده است. موزه‌ای که دیدن آن برای هر گردشگری که به تاریخ ایران‌زمین علاقه‌مند است، به شدت توصیه می‌شود.

قارلوجه؛ تلاقی معماری و زندگی زلال روستایی

ایستگاه بعدی در این تور رسانه‌ای پرتراکم، روستایی تاریخی و زیبا به نام قارلوجه بود. هدف اصلی از رفتن به این روستا، بازدید از بنایی کهن به نام برج تاریخی قارلوجه بود. مینی‌بوس از میان جاده‌های خاکی و مزارع سرسبز عبور کرد تا به این روستای آرام رسید. 

در مرکز روستا، برج هشت‌ضلعی قارلوجه با صلابتی مثال‌زدنی قد برافراشته بود. این برج که یادگاری ارزشمند از دوران ایلخانی است، با معماری خاص، آجرهای چیده‌شده با مهندسی دقیق و فرم هندسی متناسبش، نشان از هنر معماران قرون گذشته داشت. راهنمای میراث فرهنگی توضیحاتی درباره کاربری این برج‌ها در گذشته به عنوان میل راهنما یا مقابر بزرگان ارائه داد.

اما آنچه در روستای قارلوجه به اندازه این برج تاریخی و شاید حتی بیشتر از آن برای ما جذاب و دلنشین بود، جریان ساده، صمیمی، بی‌تکلف و زلال زندگی روستایی بود. با ورود خبرنگاران به روستا، اهالی با چهره‌هایی آفتاب‌سوخته اما خندان و مهربان به استقبال آمدند. بوی نان تازه محلی که در تنورها پخته می‌شد، فضا را پر کرده بود. صدای بع‌بع گوسفندان، دویدن کودکان در کوچه‌های خاکی، زنان با لباس‌های رنگارنگ محلی که مشغول کارهای روزمره بودند و پیرمردهایی که در کنار دیوارها نشسته و با لبخند ورود ما را تماشا می‌کردند، قابی بی‌نظیر از بوم‌گردی اصیل را در ذهن ما ثبت کرد. این تعامل نزدیک با مردم و لمس زندگی روستایی، یکی از ناب‌ترین تجربیات این سفر بود.

روایت توسعه در نقطه صفر مرزی؛ پای صحبت‌های میزبان

در ادامه این مسیر پر رمز و راز، فرصتی دست داد تا پای صحبت‌های مهدی قربانی، مدیر مرکز خداآفرین منطقه آزاد ارس بنشینیم؛ مردی که میزبان اصلی این تور رسانه‌ای بوده و دغدغه‌های زیادی برای معرفی پتانسیل‌های پنهان این بهشت مرزی داشت.

قربانی حرف‌هایش را با تکیه بر ثروت‌های ذاتی منطقه آغاز کرده و به ما گفت: ما در اینجا گنجینه‌ای از منابع بی‌نظیر خدادادی داریم. 105 کیلومتر نوار مرزی که در هر نقطه از آن، زیبایی خاصی نهفته است. در کنار این طبیعت بکر که بخشی از جنگل‌های هیرکانی ارسباران را هم در آغوش گرفته، به دنبال توسعه زیرساخت‌های اقامتی هستیم. هتل خداآفرین یک نمونه موفق از این تلاش‌هاست؛ ضمن اینکه اقامتگاه‌های بوم‌گردی متعددی در حال فعالیت‌اند و چندین مجموعه دیگر نیز در مرحله صدور مجوز قرار دارند تا گردشگران دغدغه‌ای برای ماندن در این بهشت نداشته باشند.

وقتی از او درباره زیرساخت‌های تفریحی پرسیدیم، به توسعه همین فضایی که در آن ایستاده‌ایم اشاره کرد: در منطقه آزاد، یک پارک 11 هکتاری با امکانات مدرن از جمله آب‌نمای موزیکال و یک آمفی‌تئاتر روباز در حال احداث است که چهره گردشگری منطقه را متحول خواهد کرد.

روایت مهدی قربانی به پل‌های تاریخی خداآفرین که می‌رسد، نویدبخش روزهای بهتری برای این یادگارهای آجری و سنگی است. او با اشاره به اینکه در گذشته امکانات خاصی برای رفاه حال گردشگران در اطراف پل‌ها وجود نداشت، افزود: با پیگیری‌های انجام‌شده، یک پارک 16 هکتاری در مجاورت پل‌های تاریخی طراحی شده تا تمامی امکانات رفاهی برای مسافران فراهم شود. فاز اول این پروژه در مساحت یک هکتار و با اعتباری بالغ بر 16 میلیارد تومان هم‌اکنون در حال اجراست و کل مجموعه در دو الی سه سال آینده به بهره‌برداری کامل می‌رسد.

مدیر مرکز خداآفرین منطقه آزاد ارس، به ظرفیت‌های گردشگری سد خداآفرین نیز گریز می‌زند؛ سدی که حالا به یکی از قطب‌های تفریحات آبی تبدیل شده است: در محدوده سد، سایت قایق‌رانی ایجاد کرده‌ایم و حتی میزبان جشنواره ملی ماهیگیری بودیم. برنامه جدی ما ایجاد یک اسکله ثابت ماهیگیری است. البته چون اینجا نقطه صفر مرزی است، اجرای چنین پروژه‌هایی محدودیت‌های خاص خود را دارد و باید با رعایت دقیق پروتکل‌های مرزبانی انجام شود؛ هرچند خوشبختانه هنگ مرزی ممانعت خاصی با ماهیگیری با اهداف گردشگری ندارد.

بخش شگفت‌انگیز تور ما، بازدید از موزه باستان‌شناسی بود که در دل هتل خداآفرین (متعلق به منطقه آزاد) جا خوش کرده است. قربانی پرده از راز اشیای تاریخی این موزه برداشته و گفت: زمانی که قرار بود سد خداآفرین احداث شود، در سال 1384 کاوش‌های نجات‌بخشی در این محدوده آغاز شد. اشیایی که از دل خاک بیرون کشیده شدند، قدمت این شهرستان را به هزاره سوم قبل از میلاد (پنج هزار سال پیش) می‌برند. ما برای اینکه این گنجینه‌ها زیر آب نمانند، آن‌ها را استخراج کردیم.

نکته حیرت‌انگیزی که مدیر مرکز منطقه آزاد به آن اشاره کرد، حجم این کشفیات است: آنچه شما در این موزه بی‌نظیر می‌بینید، تنها یک‌دهم از اشیای کشف‌شده است! بقیه این آثار ارزشمند در شرایط استاندارد و در محل‌های مناسب نگهداری می‌شوند. هدف ما از ایجاد این موزه در هتل، این بود که مسافران با چشمان خود ببینند به چه سرزمین اصیل و باستانی‌ای قدم گذاشته‌اند.

روایت پایانی مهدی قربانی، به بنایی گره می‌خورد که در روستایی صمیمی و بی‌تکلف به نام قارلوجه قرار دارد؛ یک برج هشت‌ضلعی آجری که یادگاری از دوران ایلخانی (سده هفتم و هشتم هجری قمری) است و در سال 1347 به ثبت ملی رسیده است.

قربانی با ابراز تأسف از اینکه بسیاری از گردشگران هنوز این بنای باشکوه را نمی‌شناسند، از اقدامات تازه برای احیای آن خبر داد: منطقه آزاد ارس برای نجات این برج تاریخی اعتبار ویژه‌ای تخصیص داده است. عملیات بازسازی و محوطه‌سازی اطراف برج قارلوجه آغاز شده و فاز جدید این پروژه در حال حاضر حدود 25 درصد پیشرفت فیزیکی دارد تا این نگین تاریخی بار دیگر در قلب خداآفرین بدرخشد.

پایان‌بندی در بهشت؛ خنکای ارسباران و آبشار پنهان در مه

عصرگاهان فرا رسیده بود. خورشید رفته‌رفته از شدت تابش و حرارت خود می‌کاست و سایه‌ها بلندتر می‌شدند. پس از یک روز پرکار و گرم در نوار مرزی خداآفرین، زمان آن رسیده بود که مسیر بازگشت را در پیش بگیریم. اما این بازگشت، خود آغاز یک شگفتی دیگر بود. مسیر ما به سمت ارتفاعات شهرستان کلیبر و جنگل‌های افسانه‌ای ارسباران طراحی شده بود.

با فاصله گرفتن از حاشیه ارس و بالا رفتن از جاده‌های پرپیچ‌وخم کوهستانی، تغییرات آب‌وهوایی به شکلی معجزه‌آسا رخ داد. گرمای طاقت‌فرسای خداآفرین جای خود را به هوایی خنک، مطبوع و مهی رقیق داد. با ورود به منطقه جنگلی ارسباران، گویی دروازه‌ای به روی جهان دیگری باز شد. اختلاف دمای بسیار محسوس، نسیم خنکی که لای درختان بلوط، ممرز و افرا می‌پیچید و ریه‌هایمان را پر از اکسیژن خالص می‌کرد، خستگی یک روز طولانی را از تن همه بیرون کرد.

در دل این جنگل‌های انبوه و متراکم، پس از یک پیاده‌روی کوتاه در مسیری سبز و رویایی، به آبشاری زیبا و خروشان رسیدیم. آبشاری که از دل صخره‌های خزه‌بسته به پایین می‌ریخت و قطرات آب در هوا پراکنده می‌شد. موسیقی ریزش آب بر روی سنگ‌ها، صدای پرندگان جنگلی و تنفس در این هوای بی‌نظیر، چنان آرامشی به گروه بخشید که کلمات از توصیف آن قاصرند. نشستن در کنار این آبشار، شستن دست و رو با آب یخ و گوارای چشمه‌سارها و تماشای طبیعت بکر ارسباران، حسن ختامی بی‌نظیر و رویایی برای این فم‌تور رسانه‌ای بود.

خداآفرین، نگین پنهان گردشگری شمال‌غرب

سفر یک‌روزه اما بسیار پربار، فشرده و پرماجرای ما به شهرستان خداآفرین و منطقه ارسباران با تاریک شدن هوا به پایان رسید. در مسیر بازگشت به تبریز، فرصتی بود تا تمام آنچه دیده و شنیده بودیم را در ذهن مرور کنیم. 

خروجی این سفر برای ما اهالی رسانه یک پیام روشن داشت: شهرستان خداآفرین صرفاً یک نوار مرزی، یک خط روی نقشه یا یک منطقه دورافتاده نیست. این خطه، مجموعه‌ای بی‌نظیر و بی‌بدیل از تاریخ، افسانه، طبیعت و ظرفیت‌های عظیم گردشگری است. خداآفرین مقصدی است که تاریخ را در موزه‌های غنی و معماری ایلخانیِ برج قارلوجه‌اش به رخ می‌کشد؛ عشق و دلتنگی را در آجرهای حسرت کورپوسی و افسانه آفرین و خداکرم روایت می‌کند؛ شکوه مهندسی و آبادانی را در سد عظیمش نشان می‌دهد؛ و طراوت و سرزندگی را در پیوند با طبیعت بکر جنگل‌های ارسباران و آبشارهای خنکش به گردشگران هدیه می‌دهد.

بدون شک، با حمایت‌های مستمر و برنامه‌ریزی‌های دقیق از سوی منطقه آزاد ارس و اداره‌کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، این منطقه می‌تواند از یک ظرفیت بالقوه، به یکی از قطب‌های اصلی، پررونق و درآمدزای گردشگری در شمال‌غرب کشور و حتی در سطح ملی تبدیل شود. معرفی صحیح این جاذبه‌ها، توسعه زیرساخت‌های اقامتی و رفاهی و تسهیل حضور سرمایه‌گذاران، کلید واژه‌هایی هستند که می‌توانند قفل این گنجینه پنهان را باز کنند. 

خداآفرین و ارسباران مقصدی است که هر گردشگری، چه آنانی که شیفته‌ی ورق زدن برگ‌های تاریخ‌اند و چه آنانی که به دنبال آرامش در آغوش طبیعت بکر می‌گردند، باید حداقل یک‌بار در عمر خود، سفر به این خطه رویایی را تجربه کنند؛ سفری از جنس عبور از مرز واقعیت و افسانه.

انتهای پیام/