از محراب عرفات تا مسلخ عشق؛ واکاوی پیوند عرفه و عاشورا

عرفه، مکتب شناخت و عاشورا، مکتب عمل است؛ پیوند این دو، راز جاودانگی است و جدایی آن‌ها، نقصِ مسیر بندگی است.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند،|یادداشت از هاجر فرخ نژاد فعال رسانه ای و خبرنگار| نهم ذی‌الحجه سال 60 هجری، عقربه‌های تاریخ روی نقطه‌ای ایستاد که تا ابد نبض تپنده مؤمنان باقی ماند. در آن روز، صحرای عرفات تنها شاهد وقوف حاجیان نبود؛ بلکه میزبان بلندترین پرواز روح در کالبد کلمات بود. حسین‌بن‌علی(ع) ایستاده بود؛ نه فقط به عنوان امامِ یک کاروان، که در قامتِ اسوه تمام‌عیار بندگی، تا میان خاک و افلاک، پلی از جنس «معرفت» بنا کند.

عرفه؛ تجلی عقلانیت در آغوش عشق

زمزمه‌های اباعبدالله(ع) در آن صحرای خاموش، به عرفات معنا بخشید. دعای عرفه، صرفاً مجموعه‌ای از واژگان قدسی نیست؛ مکتبی است که در آن، بنده ابتدا از دریچه شناخت نعمات، به کشف خویشتن می‌رسد و سپس در پیشگاه حضرت حق، قد می‌کشد. آنجا که می‌فرماید: «هرگاه تو را خواندم، پاسخم گفتی…»، سخن از ترسی خام یا غروری تهی نیست؛ سخن از رابطه‌ای دوسویه میان عابد و معبود است که در آن، دل نرم می‌شود و عقل به نور بصیرت آراسته می‌گردد.

پیوند ناگسستنی معرفت و عمل

این مناجات، یک ایستگاه کوتاه نیست، بلکه یک «مسیر» است؛ مسیری که از عرفه آغاز می‌شود و به کربلا می‌رسد. دل اگر در صحرای عرفات به «شناخت» (معرفت) دست نیابد، هرگز در دشت کربلا به مقام «فداکاری» نخواهد رسید. در همین راستا، کلام عمیق دکتر علی شریعتی چراغ راه است که می‌گفت: «امام حسین در عرفه به شناخت خدا می‌رسد و در عاشورا به قرب او. عرفه مکتب شناخت است و عاشورا مکتب عمل.» این دو، دو بالِ یک پروازند که یکی بدون دیگری، ناتمام و ابتر می‌ماند.

عاشورا؛ امضای سرخ بر عهد عرفه

میان عرفه و عاشورا، فاصله‌ای چند روزه است، اما در معنا، این دو واقعه یک حقیقت واحدند. حجِ بی‌عرفه، مناسکی بی‌روح است و عرفه بی‌عاشورا، معرفتی بی‌ثمر. آنکه در عرفات لبیک می‌گوید اما در کربلا دل نمی‌سپارد، هرگز به مقصد نرسیده است. حقیقتِ «قربانی» نه در گوسفندان قربان، که در فدا شدنِ «منِ زمینی» برای «اوِ آسمانی» در پهنه عاشورا تجلی می‌یابد.

آری، عرفه جاودانه ماند چون به خون سرخ عاشورا گره خورد و عاشورا ماندگار شد چون ریشه در معرفت ناب عرفاتی داشت. امروز نیز هر شهید و هر رهروی راه حق، از عرفه‌ای گذر کرده که او را به عاشورای زمانه‌اش رسانده است؛ چرا که تنها با چشمِ «عارف» می‌توان «عاشقانه» جان داد.

انتهای پیام/