یادداشت| کاربست هوشمندانه‌ ایران در جنگ با آمریکا

آمریکا گرفتار «جنگ فرسایشی»؛ ایران با بازدارندگی نامتقارن، معادلات منطقه را تغییر داد.

استانها

‌خبرگزاری تسنیم ـ رضا میرزاد ـ یادداشت|در روزهایی که آتش رویارویی نظامی ایران و آمریکا در آب‌های خلیج‌فارس شعله‌ور شده است، نگاهی به آموزه‌های «نیکولو ماکیاولی» در کتاب شهریار، ابعاد پنهان این تقابل را آشکارتر می‌سازد. آنچه در تنگه هرمز رخ می‌دهد، نه یک درگیری مرزی ساده، بلکه نمایشی از شکست هنر جنگ در سطح استراتژیک از سوی آمریکا و کاربست هوشمندانه قدرت نامتقارن از سوی ایران است.

گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که حمله اولیه آمریکا علیه ایران، مبتنی بر یک «فرصت اطلاعاتی» (تجمع رهبران ایران) رقم خورده است، نه یک راهبرد منسجم و بلندمدت. این دقیقاً همان خطای محذوری است که ماکیاولی در شهریار نسبت به آن هشدار می‌دهد: نخستین راه برای از دست دادن حکومت، غفلت از هنر جنگ است.

آمریکا در حالی وارد این درگیری شده که فاقد یک «استراتژی خروج» روشن است. تلاش برای تغییر رژیم یا کسب امتیاز، بدون ترسیم آینده منطقه، نشان از قدرت بدون حکمرانی دارد که نتیجه‌ای جز افزایش هزینه‌ها و بی‌ثباتی نخواهد داشت. ماکیاولی به فرمانروایان توصیه می‌کند: جنگ‌ها وقتی تو بخواهی آغاز می‌شوند، اما وقتی تو بخواهی پایان نمی‌یابند.

در سوی مقابل، جمهوری اسلامی ایران با درک عمیق از جغرافیا و توانایی‌های نامتقارن خود، کنترل مؤثری بر تنگه هرمز به‌دست آورده است. اهرمی که یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، به یک سلاح راهبردی تبدیل شده که برتری فنی آمریکا را خنثی کرده است.

ایران با بهره‌گیری از تاکتیک‌های هوشمندانه‌ای نظیر ازدحام پهپادی: ناتوان‌سازی ناوگان‌های پیشرفته با هزینه‌های اندک، · بازدارندگی اطلاعاتی: شکل‌دهی به افکار عمومی علیه مداخله نظامی آمریکا و دفاع لایه‌ای: استحکام‌بخشی به جزیره خارگ و ایجاد منطقه ممنوعه توانسته معادلات نظامی را به نفع خود تغییر دهد. این رویکرد، تطابق کامل با توصیه ماکیاولی برای استفاده از «قدرت نظامی» به‌عنوان ابزاری برای بقا و کسب اهرم سیاسی در عرصه بین‌الملل است.

برخلاف پیش‌بینی‌های غرب، حمله نظامی آمریکا نه‌تنها به تضعیف نظام جمهوری اسلامی نیانجامید، بلکه با ایجاد «هویت جمعی» در برابر تهدید خارجی، موجی از اتحاد و انسجام ملی را به همراه داشت. ماکیاولی در این باره هشدار می‌دهد که «ترسِ تکرارشونده» (حملات مستمر) نه‌تنها مؤثر نیست، بلکه هزینه سیاست را افزایش داده و باعث اتحاد دشمن می‌شود.‌

نتیجه نهایی این رویارویی نشان می‌دهد که  آمریکا با تکیه صرف بر برتری فنی و فرصت‌طلبی، از اصول بنیادین «محاسبه، تدبیر و داشتن طرح روشن» غفلت کرده و ایران با بهره‌گیری از «هنر جنگ» در سطح کلان (جغرافیا، توانایی‌های نامتقارن و اهرم‌های اقتصادی) به بازدارندگی پایدار دست یافته است.

شاید مهم‌ترین درس از منظر ماکیاولی این باشد که «پیروزی در میدان نبرد» اگر با «پیروزی در سیاست» همراه نباشد، تنها یک «بدهی تاکتیکی» است که تاریخ با بهره سنگین از آن طلب خواهد کرد.

‌انتهای پیام/180/