روایتی از روز عاشورا؛ از وداع تلخ سیدالشهدا(ع) تا غارت خیمه‌ها

واپسین ساعات روز دهم محرم، با وداع جانسوز سیدالشهدا(ع)، هجوم بی‌رحمانه اشقیا به خیمه‌ها و غارت حرم پایان یافت.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، واقعه عاشورا در سال 61 هجری قمری، تنها یک رویداد تلخ و گذرا در صفحات تاریخ نیست، بلکه یک مکتب انسان‌ساز و تقابل تمام‌عیار جبهه حق و باطل است که در عصر روز دهم محرم به اوج تجلی خود رسید. لحظاتی که حضرت سیدالشهدا، امام حسین(ع)، پس از تقدیم بهترین یاران، برادران و فرزندان خویش، یکه‌وتنهاتر از همیشه در برابر سپاهی انبوه از جهالت، کینه و طمع ایستاد تا خط سرخ شهادت را به عنوان تنها راه صیانت از اسلام ناب محمدی(ص) و بیداری وجدان‌های خفته تا ابدیت ترسیم کند. 

بررسی دقیق مقاتل و منابع معتبر تاریخی نشان می‌دهد که ماشین جنگی امویان در ساعات پایانی روز عاشورا، تمام اصول انسانی، اخلاقی و قواعد ابتدایی جنگی را زیر پا گذاشته و اوج رذالت یک جریان منحرف را به نمایش گذاشتند. از تیرباران ناجوانمردانه پیکر مجروح و بی‌رمق امام(ع) تا غارت خیمه‌های بی‌دفاع و جسارت بی‌سابقه به پیکر مطهر شهدا، همگی نشان‌دهنده سقوط عمیق اخلاقی سپاه کوفه در پی دستیابی به مطامع بی‌ارزش دنیوی است. در این گزارش تفصیلی، روایتی مستند، دقیق و گام‌به‌گام از تلخ‌ترین ساعات تاریخ اسلام را بر اساس متون معتبر تاریخی مرور می‌کنیم.

بخش اول: واپسین وداع و وصایای تاریخی سیدالشهدا(ع)

روایت عصر عاشورا با بازگشت اباعبدالله الحسین(ع) به سوی خیمه‌ها در واپسین لحظات آغاز می‌شود. پس از شهادت تمامی یاران و بنی‌هاشم، امام(ع) در حالی که جراحات فراوان و خستگی نبردی نابرابر توان از ایشان ربوده بود، برای آخرین وداع به خیمه‌گاه بازگشت. در این لحظات جانسوز، امام سجاد(ع) که در بستر بیماری بود و توان حمل شمشیر نداشت، با دیدن غربت پدر قصد عزیمت به میدان کرد. اما سیدالشهدا(ع) که حفظ امامت و بقای نسل پیامبر(ص) را در خطر می‌دید، به خواهر بزرگوارشان حضرت ام‌کلثوم(س) فرمودند: «او را بازگردان تا زمین از فرزندان محمد(ص) خالی نماند». 

امام حسین(ع) سپس وارد خیمه شد، اهل بیت مکرم خویش را به سکوت، صبر و بردباری در برابر مقدرات الهی توصیه کرد و با خواهران، زنان، فرزندان و کودکان خردسال خود وداعی تلخ و تاریخی نمود. پیش از بازگشت به میدان نبرد، امام تدبیری اندیشید تا پیکر مطهرش پس از شهادت از گزند غارتگران در امان بماند. ایشان درخواست کردند پیراهنی کهنه برایشان بیاورند؛ امام آن پیراهن را از چند جا پاره کرد تا رغبتی برای غارت آن باقی نماند و آن را زیر لباس‌های جنگی خود پوشید. اما تاریخ گواه است که سپاه ددمنش کوفه به همان لباس کهنه و پاره نیز رحم نکردند و آن نیز به غارت رفت.

به نقل از امام محمد باقر(ع)، امام حسین(ع) در هنگام این وداع جانسوز، فرزند بیمار خود امام سجاد(ع) را در آغوش گرفت و وصیتی عمیق و تکان‌دهنده به ایشان فرمود: «پسرجانم! از ستم کردن بر کسی که جز خداوند یار و یاوری ندارد بپرهیز.» 

در همین زمان وداع بود که یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های عاشورا رقم خورد. امام(ع) طفل شیرخواره‌اش، حضرت علی‌اصغر(ع) را که از شدت تشنگی بی‌تاب شده بود، روی دست گرفت و برای سیراب کردن او به سوی میدان رفت و با لشکر اتمام حجت کرد؛ اما پاسخ این مظلومیت، تیر کینه و سه‌شعبه حرمله بن کاهل اسدی بود که گلوی نازک کودک را درید و او را در آغوش پدر به شهادت رساند.

بخش دوم: حلقه محاصره و لحظات منتهی به شهادت

عقربه‌های زمان به لحظات پرالتهاب نزدیک می‌شد. زمان شهادت را حوالی ساعت 16:06، مقارن با اذان عصر به افق کربلای معلی ثبت کرده‌اند؛ چنان‌که در برخی نقل‌های تاریخی، وقت شهادت امام(ع) را دقیقاً وقت ادای فریضه نماز عصر دانسته‌اند. 

به نقل از تاریخ طبری و از زبان راوی لشکر عمر بن سعد، حمید بن مسلم، نقل شده است که پیش از شهادت، از امام حسین(ع) شنیده بود که با صلابت می‌فرمود: «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» 

نیروهای پیاده‌نظام لشکر کوفه تحت فرماندهی شمر بن ذی‌الجوشن، امام حسین(ع) را در حلقه محاصره گرفتند، اما هیبت حیدری امام و شرم از ریختن خون فرزند رسول خدا(ص) باعث می‌شد که پیش‌روی نکنند و مدام عقب بکشند. شمر که این تعلل را دید، با عصبانیت آنان را به حمله تشویق می‌کرد. او به تیراندازان دستور داد تا امام را از هر سو تیرباران کنند؛ لحظاتی بعد، پیکر مطهر حضرت از فراوانی تیرها چونان خارپشتی پر از تیر شد.

امام(ع) در اثر این هجوم ناجوانمردانه کمی به عقب کشید و صف دشمن دقیقاً مقابل ایشان ایستاد. به دلیل کثرت جراحات، خونریزی شدید و خستگی بی‌حد، امام لحظه‌ای توقف کرد تا نفسی تازه کند. در همین حین، سنگی از سوی یکی از اشقیا پرتاب شد و به پیشانی مبارک ایشان اصابت کرد و خون گرم بر چهره نازنینش جاری شد. امام(ع) تا خواست با لبه پیراهن خون را از چشمان خود پاک کند، تیر سه‌شعبه و زهرآلودی به سوی ایشان رها شد و مستقیماً بر قلب (یا سینه) حضرت نشست.

بخش سوم: ضربات نهایی و وقوع فاجعه در گودال قتلگاه

با اصابت تیر سه‌شعبه، توان از تن امام رفت. هجوم وحشیانه آغاز شد. مالک بن نُسَیر با شمشیر ضربه‌ای سهمگین بر سر مبارک امام وارد کرد. سپس زرعة بن شریک تمیمی پیش تاخت و بر شانه چپ آن حضرت ضربه‌ای کاری زد و سَنان بن اَنَس نیز با بی‌رحمی تیری به گلوی امام شلیک کرد. 

در ادامه این جسارت‌ها، صالح بن وهب جعفی (و به نقلی سنان بن انس) با نیزه ضربه‌ای محکم بر پهلوی امام زد؛ شدت این ضربات به حدی بود که سیدالشهدا(ع) تعادل خود را از دست داد و با گونه راست از فراز اسب بر زمین افتاد. 

گروهی از سران و اراذل لشکر عمر بن سعد، از جمله ابوالجنوب عبدالرحمن بن زیاد، قشعم بن عمرو بن یزید هردوان جعفی، صالح بن وهب یزنی، سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، همراه با شمر به سوی محل افتادن امام (گودال قتلگاه) حرکت کردند. شمر مدام فریاد می‌کشید و آنان را به تمام کردن کار امام تشویق می‌کرد، اما هیچ‌کس حاضر نمی‌شد این ننگ ابدی را به جان بخرد. 

شمر به خولی دستور داد که پیش برود و سر امام را از تن جدا کند. خولی وارد قتلگاه شد، اما با دیدن چشمان امام، چنان ترسی بر او چیره شد که دستانش به شدت لرزید و نتوانست این کار را انجام دهد. در نهایت، خود شمر بن ذی‌الجوشن (و به نقلی دیگر سنان بن انس) با قساوتی بی‌نظیر از اسب پیاده شد، به گودال رفت و سر مطهر امام حسین(ع) را از بدن جدا کرد و به دست خولی داد. 

بر اساس ثبت دقیق مورخان، بر پیکر مطهر امام هنگام شهادت، آثار 33 ضربه شمشیر و 34 زخم نیزه وجود داشت. پس از این جنایت هولناک، اشقیا به پیکر بی‌جان امام نیز رحم نکرده و لباس‌ها و لوازم ایشان را غارت کردند و پیکر مطهر، عریان و خون‌آلود در بیابان تفتیده کربلا رها شد.

بخش چهارم: هجوم وحشیانه به خیمه‌ها و جسارت به حریم آل‌الله

با بلند شدن غبار از قتلگاه و اثبات شهادت امام حسین(ع)، مرحله جدیدی از جنایات سپاه عمر سعد آغاز شد. سپاه دشمن همچون گله‌ای گرگ گرسنه به سمت خیمه‌های اهل بیت هجوم بردند. آنان خیمه‌ها را به آتش کشیدند و هرچه از وسایل، زیورآلات و امکانات بود را به غنیمت گرفتند؛ به گونه‌ای که در غارت اموال اهل بیت پیامبر(ص) بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و بویی از انسانیت نبرده بودند.

در میانه این غارت و آشوب، شمر بن ذی‌الجوشن با گروهی از مزدورانش با نیت شوم کشتن امام سجاد(ع) وارد خیمه‌گاه شد. اما شیرزن کربلا، حضرت زینب کبری(س) با شجاعتی حیدری سینه سپر کرد و مانع از این جنایت شد. در برخی نقل‌ها آمده است که حتی برخی از سپاهیان خود عمر بن سعد نیز از شدت بی‌شرمی شمر به این اقدام او اعتراض کردند. 

در نهایت، عمر سعد که کنترل اوضاع را در دست گرفته بود، دستور داد زنان و کودکان داغدار حرم را در یک چادر جمع کنند و تعدادی نگهبان را برای محافظت (و در واقع اسارت) آنان گماشت.

بخش پنجم: تاختن اسب‌ها بر پیکر مطهر

یکی از دردناک‌ترین و شنیع‌ترین جنایات عصر عاشورا، اجرای فرمان مستقیم عبیدالله بن زیاد توسط عمر سعد بود. ابن زیاد پیش‌تر دستور داده بود که اگر حسین(ع) کشته شد، باید اسب‌ها را بر بدن او بتازانید. عمر بن سعد در میان لشکر ندا داد که چه کسی حاضر است این کار را انجام دهد؟ 

ده نفر از سپاهیان سنگدل کوفه داوطلب شدند تا با اسب‌های تازه‌نعل‌شده خود بر پیکر مطهر و بی‌سر امام حسین(ع) بتازند و استخوان‌های سینه و پشت ایشان را درهم بشکنند. تاریخ نام این ده جنایتکار را برای لعن ابدی ثبت کرده است: اسحاق بن حویه، اخنس بن مرثد، حکیم بن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدی، سالم بن خیثمه جعفی، واحظ بن ناعم، صالح بن وهب جعفی، هانی بن شبث حضرمی و اسید بن مالک. (لعنت الله علیهم اجمعین).

بخش ششم: پایان روز عاشورا؛ انتقال سر مطهر به کوفه

ساعت به 18:49 دقیقه نزدیک شد و زمان اذان مغرب به افق کربلای معلی فرا رسید. آفتاب روز دهم محرم در حالی غروب کرد که دشت کربلا غرق در خون اهل‌بیت وحی بود. 

روایت عصر عاشورا در این ساعات با پارادوکسی تلخ و عجیب ادامه می‌یابد؛ در حالی که عمر سعد ملعون دستور برپایی نماز جماعت مغرب را می‌داده است، سنان بن انس در میان مردم و لشکر می‌تاخته و با افتخار رجز می‌خوانده و می‌گفته است: «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته‌ام!»

عمر بن سعد که تمام این جنایات را برای رسیدن به حکومت ری و جلب رضایت اربابانش انجام داده بود، برای اعلام وفاداری سریع به عبیدالله بن زیاد در همان عصر عاشورا، دستور داد سر بریده امام حسین(ع) را فوراً به کوفه ببرند و خبر پایان جنگ و پیروزی ظاهری لشکر اموی را اعلام کنند. 

خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم مأمور انجام این مأموریت شوم شدند. آنان شبانه مسیر کربلا تا کوفه را طی کردند و به شهر رسیدند، اما چون پاسی از شب گذشته بود و درهای دارالاماره کوفه بسته بود، خولی با وقاحتی بی‌نظیر سر مبارک و نورانی امام را به خانه خود برد و پنهان کرد تا صبح روز یازدهم محرم آن را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرد. 

باقی سرهای مطهر شهدا و یاران باوفای امام نیز در میان سرکردگان، قبایل و جنایت‌کاران لشکر کوفه تقسیم شد. هدف از این کار آن بود که هر قبیله با ارائه سرهای بریده، تقرب خود را به عبیدالله نشان دهد و برای دریافت جایزه به نزد او بروند. عبیدالله بن زیاد نیز پس از دریافت این سرهای مطهر، آن‌ها را به همراه کاروان اسرا به شام و دربار یزید بن معاویه روانه کرد تا فاجعه کربلا در شامات نیز بازتاب یابد.

منابع:

الارشاد اثر شیخ مفید

مقتل الامام الحسین علیه السلام نوشته خوارزمی

تاریخ طبری اثر محمد بن جریر طبری

انتهای پیام/