بهاباد؛ بسترِ تکوینِ شخصیت و اندیشهٔ علامه ملاعبدالله بهابادی

این یادداشت بر آن است تا در سه ساحت به هم‌پیوسته، «آبادِ اندیشه» بودنِ بهاباد را نشان دهد.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، بهاباد، در نگاه نخست، شهری کویری در شرقی‌ترین نقطه استان یزد است؛ اما در لایه‌های عمیق‌تر تاریخ و فرهنگ، به‌روشنی دیده می‌شود که این دیار، تنها یک «شهر» نیست، بلکه «بسترِ شکل‌گیری یک سنت فکری و تمدنی» است. سنتی که یکی از درخشان‌ترین ثمرات آن، ظهور شخصیت جامع‌الاطرافی چون علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی است؛ عالمی که در قرن دهم هجری، هم در میدان علم، به‌ویژه در منطق، فلسفه و ریاضیات، و هم در عرصه مدیریت دینی و اجتماعی، چهره‌ای اثرگذار در جهان تشیع به شمار می‌رفت.

این یادداشت بر آن است تا در سه ساحت به هم‌پیوسته، «آبادِ اندیشه» بودنِ بهاباد را نشان دهد:

1. پیشینه تاریخی و تمدنی؛

2. سنت علمی، فرهنگی و نهادی؛

3. زیست‌جهان آیینی و تربیتی.

از خلال این سه محور، روشن می‌شود که علامه ملاعبدالله، بیش از آن‌که محصول یک نبوغ فردیِ منفک از زمینه باشد، ثمرهٔ یک «زیست‌جهانِ ریشه‌دار» است؛ زیست‌جهانی که برساختهٔ قرن‌ها تجربه تاریخی، تلاش علمی، و پویایی فرهنگی در بهاباد است.

1. پیشینهٔ تاریخی و تمدنی: از ساگارتیا تا شبکهٔ علمی صفوی

مطالعات باستان‌شناسی و متون کهن، از جمله منابع سومری و آکدی، از اقوامی چون «ساگارتیا» و «آرتاها» یاد کرده‌اند که زیستگاه آن‌ها در شرق و شمال‌شرقی فلات ایران ذکر شده است. داده‌های جغرافیایی و شواهد محلی نشان می‌دهد که محدودهٔ امروزی شهرستان بهاباد، با این زیستگاه‌ها هم‌پوشانی قابل‌توجهی دارد؛ بدین‌معنا که می‌توان بهاباد را یکی از کانون‌های کهنِ تمدن‌های پیشادینی با قدمتی چند هزار ساله دانست.

سنگ‌نگاره‌های کشف‌شده در اطراف بهاباد، با قدمتی میان 4 تا 20 هزار سال، شواهدی زنده از حضور مداوم بشر و تداوم خلاقیت فرهنگی در این خطه است. این آثار، تنها نشانه‌ای برای افتخار محلی نیستند؛ بلکه سندی‌اند برای فهم سبک زندگی، آیین‌ها، باورهای دینی و نگاه زیبایی‌شناسانهٔ اقوامی که در گذر هزاره‌ها در این سرزمین زیسته‌اند. اتصال این لایه‌های کهن به دوره‌های میترائی، و بعدها به دوران اسلامی و صفوی، نشان می‌دهد که بهاباد نه یک «نقطهٔ منفصل» بلکه «گذرگاهی پیوسته» در تاریخ تمدن ایران است.

در دوران اسلامی، به‌ویژه در عصر صفویه، این پیشینهٔ عمیق تاریخی با شکل‌گیری شبکه‌های علمی و دینی گره می‌خورد. بهاباد، به‌رغم جغرافیای سخت‌گذر و کویری، به «کانونی علمی و فرهنگی» بدل می‌شود که ثمرات آن، در چهره‌هایی چون علامه ملاعبدالله بهابادی، آشکار می‌گردد. او که هم‌درسِ مقدس اردبیلی و استادِ شیخ بهایی در منطق و فلسفه به شمار می‌رفت، با نگارش «حاشیه بر تهذیب المنطق»، دانش منطق را از تنگنای پیچیدگی‌های بی‌فایده رهانید و ابزار تفکر نقاد و استدلالِ سالم را با زبانی روشن و متقن در اختیار نسل‌های پیاپی عالمان قرار داد. این اثر تا قرن‌ها متنِ محوری درسیِ حوزه‌ها بود و به‌نوعی، «امضای علمی» بهاباد بر سنت منطقی شیعه محسوب می‌شود.

اما نقش علامه تنها به منبر علم محدود نماند؛ او در نجفِ صفوی، علاوه بر جایگاه علمی ممتاز، برای سالیان متمادی تولیت و خزانه‌داری آستان علوی را برعهده داشت. بنابر تصریحات تاریخی و بیانات معاصر، خاندان «ملالی» –خاندان علامه– در طول حدود دو قرن در ادارهٔ نجف و حرم علوی نقشی محوری ایفا کردند. این دوگانهٔ «مرجعیت علمی» و «مدیریت دینی-اجتماعی»، تصویری روشن از پیوند «اندیشه» و «عمل» در میراث بهاباد ارائه می‌دهد؛ پیوندی که در آن، عالم دینی نه در حاشیه، بلکه در متن جامعه حضور دارد.

2. سنت علمی، فرهنگی و نهادی: از قنات و کوره‌ها تا موزهٔ تاریخ بهاباد

اگر علامه ملاعبدالله را ثمرهٔ یک « اکوسیستم علمی و فرهنگی» بدانیم، باید به ساختارهایی که این اکوسیستم را شکل داده‌اند بنگریم. بهاباد، در طول قرون، در حوزه‌های گوناگون دانش و فناوری، نمونه‌ای از «ترکیبِ ابتکار بومی و عقلانیت عملی» بوده است.

1. دانش و فناوری: بقایای ده‌ها کورهٔ ذوب فلزات و تولید توتیا، با قدمتی میان 1000 تا 3000 سال، که در منابعی چون «احسن التقاسیم» مقدسی و «معجم‌البلدان» یاقوت حموی نیز بازتاب یافته، نشان از پیشرفت چشمگیر فناوری در این دیار دارد. قنات تاریخی بهاباد، به‌ویژه رشتهٔ گبریِ پیش از اسلام، با چاه‌های مربع‌شکل و نظام دقیق تقسیم آب، نمونه‌ای از مهندسیِ پیچیدهٔ کاریزی در منطقه است. وجود آسیاب‌های آبی و گاوی، دوشابخانه‌ها، کارگاه‌های گلیم و قالی، نمدمالی، سفال‌سازی، رنگرزی، نساجی، کوره‌های آجرپزی و کارگاه‌های سنگ‌تراشی، همه بیانگر آن است که بهاباد، تنها یک «محل سکونت» نبوده، بلکه «کارگاهِ پیوستهٔ تولید» در عرصه‌های مختلف اقتصادی و صنعتی بوده است.

2. نجوم و علوم عقلی: نقش صور فلکی بر نگین انگشترها و خاتم بزرگان بهاباد، از هزارهٔ اول و دوم پیش از میلاد تا عصر صفوی، و حضور منجمان بهابادی در دربارهای مختلف، نشان از جایگاه ویژهٔ دانش نجوم در این منطقه دارد. روایت‌های تاریخی و وقف‌نامه‌ها نیز از این پیوند میان دانش نجوم و معنویت پرده برمی‌دارند. در دورهٔ صفوی، بخشی از خاندان علامه ملاعبدالله در مقام «منجم‌باشی» دربار، با تلفیقِ دانش دقیق و تقوای دینی، نقشی مشورتی در تصمیمات مهم سیاسی و نظامی برعهده داشتند. بدین‌ترتیب، می‌توان گفت که عقلانیت علمی و نگاه محاسبه‌گر، در متن فرهنگ دینی بهاباد رسوخ کرده بود.

3. نهادهای فرهنگی و حافظهٔ تاریخی: گشایش «موزهٔ تاریخ بهاباد» در خانهٔ تاریخی صالحی، نقطهٔ عطفی در حفظ و بازنمایی این میراث است. این موزه با گردآوری اشیای تاریخی از دورهٔ اشکانیان تا دوران اسلامی، اسناد و نسخ خطی، و بازنمایی زندگی مردم، به «حافظهٔ تاریخی» و «شناسنامهٔ تمدنی» بهاباد بدل شده است. بخش‌های گوناگون موزه –از اشیای تاریخی و نسخ وقفی گرفته تا بخش بهابادشناسی و مردم‌شناسی– نشان می‌دهد که این دیار، چگونه در طول قرون، میان «معیشت»، «معرفت» و «معنویت» تعادل برقرار کرده است.

در کنار این، «میراث مکتوب خیراندیشی» مانند وقف‌نامهٔ محمد فخر بهابادی و میر سعید رضوی برای حمایت از تحصیل فرزندان خانواده‌های کم‌بضاعت در مدارس نوین، نمونه‌ای از درک عالمان بهابادی نسبت به تحولات زمانه است؛ آنان با شجاعت فقهی و اجتماعی، پیوندی میان سنت وقفی و نیازهای آموزشی روزگار جدید برقرار کردند. این نوع نگاه، در امتداد همان روحیه‌ای قابل فهم است که در شخصیت علامه ملاعبدالله رخ می‌نماید؛ روحیه‌ای که علم را ابزار عزت و خدمت به خلق می‌داند.

3. زیست‌جهان آیینی و تربیتی: از خانه و مسجد تا آیین‌های جمعی

شکل‌گیری شخصیت علمی و اخلاقی علامه ملاعبدالله، تنها محصول کتاب و درس و استاد نیست؛ بلکه ریشه در «زیست‌جهانِ آیینی» و «بافتِ تربیتی» دارد که در آن، زندگی روزمره با دین، فرهنگ و ادب درهم تنیده است. بهاباد، نمونه‌ای از جامعه‌ای است که در آن، آموزش رسمی با آموزش غیررسمی و تجربه‌های جمعی درهم آمیخته است.

1. آموزش‌های غیررسمی و سنت‌های شفاهی:

در خانه‌های بهاباد، روایت‌گریِ پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، قصه‌گویی از متون حماسی و مذهبی مانند «مختارنامه» و «حسین کُرد»، و هنر پرده‌خوانی و نقالی، نقش مدرسه‌ای ناپیدا را ایفا می‌کرد. مادران، با لالایی‌هایی آمیخته به مضامین قرآنی و احادیث، مفاهیم بلند توحیدی و اخلاقی را به زبانِ عاطفه و محبت به فرزندان منتقل می‌کردند. این پیوند میان «کلامِ دینی» و «زبانِ روزمره»، زمینهٔ شکل‌گیری نسلی را فراهم می‌کرد که دین را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از بایدها، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای از زیستن می‌فهمید.

2. آیین‌های مذهبی و انسجام اجتماعی:

آیین‌های غدیریه، با محوریت انجمن سادات بهاباد، نمونه‌ای از این پیوند میان ذکر و عمل است. قرائت خطبهٔ غدیر، زیارت امیرالمؤمنین (ع)، جشن‌ها، شب‌های شعر، فضاسازی شهری و سنت اطعام، همه در جهت تعمیق محبت علوی و تقویت سرمایهٔ اجتماعی جامعه است. در ماه رمضان و عید فطر، مجموعه‌ای از آداب –از تهیهٔ فطریه و شیرینی‌های محلی تا غسل عید، برگزاری نماز باشکوه، زیارت اهل قبور و حتی رسم «بازگشت از راه دیگر»– در کنار هم، نوعی «تربیت معنوی» در سطح جمعی را رقم می‌زند.

3. آیین‌های فصلی: یلدا، نوروز و فرهنگ شادی مشروع:

آیین‌های یلدایی و نوروزی در بهاباد، نمونه‌ای از ترکیب هنرمندانهٔ سنت ایرانی و معنویت اسلامی است. شب یلدا، با کرسی، خوراکی‌های نمادین، قصه‌گویی، فال حافظ، و خوراکی‌هایی مانند برف با شیره انگور، نه‌تنها مجالی برای شادی، بلکه فرصتی برای تعمیق روابط خانوادگی بود. آیین‌های نوروزی، از خانه‌تکانی و شب «علفه» تا سفرهٔ هفت‌سین، حنابندان، آشتی‌کنی‌ها، زیارت اهل قبور و مدیحه‌خوانی در حمام‌ها، همه نشان می‌دهد که «تجربهٔ جمعیِ شادی»، در این دیار، همواره با یاد خدا، اهل‌بیت(ع) و احترام به گذشتگان همراه بوده است.

در چنین فضایی است که بهاباد، به‌تدریج به «مدرسه‌ای گسترده» بدل می‌شود؛ مدرسه‌ای که در آن، کودک در خانه، مسجد، مزارع، بازار، آیین‌های دینی و فصلی، هم‌زمان با یادگیری مهارت‌های زندگی، با مفاهیم بلند ایمانی و اخلاقی آشنا می‌شود. طبیعی است که در چنین زیست‌جهانی، ظهور شخصیت‌هایی مانند علامه ملاعبدالله، یک استثناء صرف نیست، بلکه تجلی ظرفیت‌های عمیق این جامعه است.

جمع‌بندی: بهاباد، شهرِ ریشه‌ها و افق‌ها

بهاباد، زادگاه علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، در این نگاه، تنها یک نقطهٔ جغرافیایی نیست؛ بلکه «گره‌گاهی» است میان گذشته‌های دور و آینده‌های ممکن. این دیار، در طول قرون، از تمدن ساگارتیا و سنگ‌نگاره‌های کهن، تا شبکهٔ علمی صفوی و موزهٔ تاریخ معاصر، همواره در حال بازتولیدِ معنای خود بوده است.

اگر امروز از ضرورت شناخت علامه برای نسل جدید سخن می‌گوییم، این شناخت تنها در سطح «زندگی‌نامه» و «آثار علمی» او خلاصه نمی‌شود؛ بلکه نیازمند فهم زمینه‌ای است که او را پرورده است. فهم بهاباد –با همهٔ لایه‌های تاریخی، فرهنگی، علمی و آیینی‌اش– کلیدی است برای شناخت ژرف‌تر شخصیت و اندیشهٔ علامه.

پاسداشت یاد و نام او و دیگر مفاخر بهاباد، در واقع پاسداشت یک «مسیر» است؛ مسیری که نشان می‌دهد چگونه یک شهرِ به‌ظاهر دورافتادهٔ کویری، با تکیه بر ایمان، سخت‌کوشی، خرد جمعی و پیوند سنت و نوآوری، می‌تواند در سپهر علم و فرهنگ ایران و جهان اسلام نقشی ماندگار ایفا کند.

این یادداشت، دعوتی است به بازشناسی «آبادِ اندیشه»؛ شهری که اگرچه در جغرافیا کوچک می‌نماید، اما در عرصهٔ اندیشه، اخلاق و تمدن، افقی گسترده و الهام‌بخش پیش‌روی ما می‌گشاید.

یادداشت از: حسن عبدی‌پور، استاد تاریخ و تمدن 

انتهای پیام/